روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

1002 : سخن عاشق

در یک رستوران شلوغ ، با دوستان‌ام، نشسته‌ام اما دارم رنج میکشم ( واژه‌ای نا مفهوم برای کسی که عاشق نیست). این نج از شلوغی از سروصدا، از تزئینات مبتذل است. نورهایی که از سقف روی من افتاده اند مرا در زندان بی واقعیتی محبوس میکنند. 



هر گفت و گوی عادی که مجبورم به آن گوش کنم ( هر چند که مجبور نباشم در آن شرکت کنم) هراسان‌ام میکند، فلج‌ام میکند. تا آن‌جا که به زبان دیگرانی که من از آنها مستثنا شده ام مربوط میشود ، به نظرم میرسد آن‌ها این زبان را بیهوده بیش‌انباشه اند: آنها اظهار نظر میکنند، ایراد میگیرند، بحث میکنند، فخر فروشی میکنند: من با پرتغال ، با دلسوزی برای سگها، با آخرین شماره‌ی پتی راپورتور چه کار دارم؟ من دنیا را ــ این دنیای دیگر را ــ همچون سرسامی‌سراسری میبینم.