روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۵ مطلب با موضوع «quotes» ثبت شده است

1590 : زبان

خیلی طول کشید به نظرم تا مها بیاد خب ساعت ۱۲ اینطورا بود بعدشم نهار الانم حاضر شدم که بریم کتابمو بخونم. هم انگلیسی رو خونم از صفر مثل فرانسه. هم فرانسه رو هر جفتشون در اول. خب میدونین انگلیسی بلدم اما مشکل اینه ناقص بلد بودن صد برابر بدتر از صفر بودنه. در نتیجه امیدوارم اوکی بشه و راه حل خوبی باشه و توجهی نکنم که یه چیزایی رو بلدم چون چیزایی که بلد نیستم خیلی مهم تره. یه متن هم از والکر اونز خوندم دراووردم ام. جمله بندیش مونده هنوز کتاب نگاتی به عکسمو یه درس دیگه شو نخوندم که اونم تو کتابخونه تا ده شب. استراحت بین کتابم. بریم ببینم از خودم راضیم. مردم اغلب فکر میکنن احتمالا چه کار محالی با عتماد بنفس مثلا دارم فرانسه رو اضافه میکنم من به الان کار ندارم. عجله ای هم ندارم . من به بیست سی سال دیگه فکر میکنم. 

1558 : quote by : Mario Giacomelli

باور نمیکنین من توی زبان واقعا کودن ترین ادم ممکنم.  اصلا خسته میشم. هیچیم در ظاهر نداره. اما باید یاد بگیرم البته با این وضع احتمالا ده سال طول میکشه به حد متوسط برسم :/ 

به نتیجه قطعی نرسیدم که معنیشو بنویسم :/ اه من دبستانم بودم از جمله ساختنو متنفر بودم:/


Of course [photography] cannot create, nor express all we want to express. But it can be a witness of our passage on earth, like a notebook.


اقا یه چیزی بگم. خب ادم این متن هارو که میخونه باید متناسب با معنیشون تصمیم بگیره که درست هست یا نه.یعنی ادم میدذیرتش یا نه . خب ام درست من مطمئن نیستم یعنی اون موقع اینقدر درگیر ترجمه بودم به این فکر‌نکردم. اما الان درسته دست و پا شمسته است فکر‌کنم خیلی درست نباشه حرفش.

1517 : quotes by : walker evans

.The eye traffics in feelings, not in thoughts

 

چشم تردد میکنه (یا رفت و آمد داره ) به احساسات نه به افکار.


Stare. It is the way to educate your eye, and more. Stare, pry, listen, eavesdrop. Die knowing something. You are not here long.



خیره شدن. این راهی برای تربیت کردن ( فرهیختن اموزش دادن ) چشم شما و غیره هست. 

خیره شدن ، کنجکاوی کردن، شنیدن ، گوش ایستادن. 

بمیر بعضی چیزهارو بدون. تو زیاد اینجا نیستی. 


ناموسن اصلا زیاد تکیه نکنین بهش که من ابدا مترجم نیستم و نخواهم شد. اینم نوشتم شاید اعتماد بنفسم بره بالا ترس از اشتباه کردنم بریزه. کلی اشتباه داره که خودم میدونم ولی نمیدونم چجورین. ارتباط جمله ها باهم کلمه ها. فعل فاعل اسم وال فارسیشونم فکر کنم مشکل دارم :/ فکر کنم برای نرجمه کردن همونقدر که باید زبان دوم قوی باشه زبان اول هم باید قوی باشه. یعنی فارسی هم خیلی باید مسلط بود. من فقط چون میخوام خودم بدونم بهتر بشم نوشتم وگرنه همچین جسارتی اصلا اندازه من نیست. بعد من تو زمانها هم مشکل دارم یعنی سعی میکنم یاد بگیرم تازه من هیچ دانشی مطلقا ندارم واقعا ندارم هیچی هیچی.احتمالا اگه زبانم تا ده سال اینده بهتر بشه به اینها میخندم اما لازمه. به هر حال باید اشتباه کنی و بپذیری که نمیدونی. جای دیگه نه حرفی میزنم نه چیزی ولی اینجا بزارین اشتباه کنم. دیگه منو تو نداریم که :دی. خوبی این متنها اینه دایره لغاتم میره بالا.اگه فایده دیگه ای نداشته باشه که داره. مثلا میتونم بفهمم جمله هاشونو چجوری ردیف کردن.  هرچند که انگار عمر نوح میطلبه. 

من مطمئنم اون بمیر نمیشه اما حرصم گرفته بود نمیدونستم چی باید بگم :/ مردن دونستن بعضی چیزا خب جمله در نمیاد اغا جان تازه اون «رو» هم اضافی نوشتم. اینارو میگم بدونین من فقط کل قضیه رو میگیرم. باشد تا رستگار شوم. 

تازه مهام خوابه نبود تقلب برسونه جدا از اون حوصله این چیزای عکاسی رو نداره غر میزنه پس خودم باید جون بکنم :/ باید انگار هر دفعه با بیسوادیم همینجوری روبرو بشم تا دست نکشم. برا کسی که نمیدونه واقعا سختِ :(


میدونین یادم اومد استاد میگفت زبان باید بتونی ارتباط برقرار کنی این خودم خودمی که من دارم میگم اشتباست. میدونم قبول دارم اما واقعا در خودم نمیبینم اگه به اون موضوع فکر کنم میدونم میترسم ول میکنم هی میگم نمیتونم. به خاطر همین میگم خودم بفهمم در حد خودم. :( من رسما مثل یه بچه دوسالم که تازه بخواد شروع کنه. بعدم این که من با همین زبون فارسیم ارتباط نمیتونم برقرار کنم :/ کلا ارتباط برقرار کردنم با ادما مشکل داره. دست خودمم نیست. انگار از اول تو ذاتم بوده. 

1499 : دوشنبه شب

یه عالمه قسمت هایی هست که دلم میخواد بنویسمشون. اما امشب دستم به تایپ کردنشون نرفت. این روزا زود از کوره در میرم انگار اشپزی کردن جمع کردن اتاق انگار کمک کنه خشمم عصبانیتم از اتفاقاتی مه پیش میاد یا من خساس شدم کم بشه خالی بشه. شایدم حواسم پرت بشه یا برام تنوع باشه تو خونه موندن هرچند که هر روز نیست اما همینم خوبه بعضی وقتا ادم حوصله نداره. همین که با مهام تقسیم میشه کارا هم خودش کلیه چون وقت گیره الان دارم مایه ماکارونی درست میکنم برا فردا که فقط خود ماکارونی رو درست کنم. دیگه آخراش.البته من خواستم صلح کنم اما اتفاقی افتاد که پشیمون شدم. البته الانم تو صلحم ولی نه باب میل اونا نمیدونمم چرا اینقدر اصرار دارن. بیخیال این حرفای خاله زنکی. شاید الان برم عکسامو ببینم. اره اره. کتاب برای امشب بسه. زبانم که نخوندم. اغا اون پاراگرافرو اخر نفهمیدما اولشو فکر کنم فهمیدم بقیشو میتونستم حدس بزنم اما این که مطمئن باشم نه. چقدر سخته. من هیچوقت درست نمیشم :((( از خیرش گذشتم. شاید بعدا. یعنی مهام نفهمید درست. فکر کنم کسی باید بگه که خب از عکاسیم بدونه به هر حال من اصلا استعداد ندارم :((( و چقدر باید مثل دتک بخوره تو سرم :/

میذارمش اینجا. 

الان که نگاه کردم به نظر سخت نمیادا ولی سخت برا من یعنی این که ادم اخرش مطمئن نباشه خیلی رو نرو یعنی ادم کلمه هارو در میاره ولی خب اه بیخی.



 I don’t know about other people’s cameras. Mine is a thing I had cobbled up, it holds together with tape and is always losing parts. All I need to set is the distance and that other thing—what do you call that other thing?r

1480 : شرایطی وجود داره که...

There are situations that refuse to be photographed. But at other times nothing will stop me, because I know my pictures will not shout against anyone—only against time.z


Mario giacomelli







همین چند خط رو میبینین حقیقتا یه ساعت حداقل وقت منو میگیره. چی میشد منو میفرستادن بچگی کلاس که الان این وضعم نباشه؟ اصل من نرفتم من بی شعور نباید فکر کنین چرا علتش چی بوده ؟ :/ بیشتر از دست خودم حرص میخورم. راهکار احمقانه ی پاک کردن صورت مسئله. حالا ادم لغتا کلمه هایی که نمیدونه رو میگه در میاره ولی سرهم کردن جمله که اصل. معمی میده نمیده بعد بعضی کلمه ها صدتا معنی میده فعل اسم. حقیقت اینه خیلی به خودم امیدوار نیستم اما هنوزم بکشنم نمیرم کلاس خوشم نمیاد. ت. الانم صدتا کتاب مدلای مختلف گرفتم حوصله امو سر میبرن. فقط همین که باهاش زمانو نمیفهمم و ولش نمیکنم. کاش فعلا همینجوری بمونم جدا از اون خیلی ضایست دیگه حداقل برا خودت بفهمی. چیز دیگه برام پیشکش. :/ معنیشو نمیذارم چون مطمئنم غلط زیاد داره و مضحک شاید بشه ولی برا خودم همه تلاشمو میکنم. چرا همه چی اینقدر دشوار به نظر میرسه برا من. چر من همه کارایی که باید از خیلی وقت پیش انجام میدادم رو الان باید انجام بدم و همش رو هم تلمبار شده ؟ :/ واقعا علاقه ای ندارم ده سال دیگه همین سوالو از خودم برای کارایی که الان باید انجام بدم و ندادم بپرسم. در نتیجه غر زدن بسه. من تسلیمم.

امروز وقتی ساعت ۱۲ شد فکر‌نمیکردم ۱۲ باشه فکر میکردم بیشتر زمان گذشته. از خودم راضیم حیف باید برم امامزاده :/ یعنی واحب نیست شاید نرم. ولی خونه خالمو باید برم. 

اون بیلبیلکامم تا الان ۵ تا درست کردم. بسی خوشحال. هرچند حالت خنثی چون نمیدونم چی بشه. نهایتش اینه همه برا خودم میشه :دی

کاش روزای خوب ما هم میومد. هرچند شاید این روزا روزای خوبم باشه ! همیشه به خودم میگم چیزای بدتری هم هست روزای بدتری هم هست. 

میبینین ؟ دقیقا داره تو چشمای من نگاه میکنه. یجوری رفتار میکنم انگار خیلی بدبختی کشیدم. اما این آدمارو؟ انگار بخواد بگه این فکرا و اداهارو بزار کنار کارتو کن. عکس بگیر عکس بگیر.هوووف. دلم براش تنگ میشه گاهی !

دلم میخواد یه دوربین مثلش داشتم. اما حتی نمیدونم اسمش چیه :((((