روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۹۴ مطلب با موضوع «یادآوری برای خودم» ثبت شده است


برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

530 : تغییر دو

خب بیدارم هنوز و تا ساعت شیش- شیش نیم وقت دارم تا به کارای خودم برسم بعدش باید کمک مامان کنم.امروز مهمون داریم. بگذریم. 

خب درست متاسفانه چیزی که یه مدت خیلی زیاد انجامش دادم و کنترلش خارج شد و اصلا حواسم نبود عکس گرفتن با گوشی هست . یادم نبود اصلا یادم نبود استاد میگفت به جز پروژه هامون عکس دیگه ای لازم نیست بگیریم همزمان یعنی تمام تمرکز و توجهمون روی کارمون باشه لازم نیست اینجوری عکاسی کردن. جدا از اون هر عکسیم من اگه بگیرم اگه صرفا تک عکس باشه که خب خودش بدرد نمیخوره به تنهایی اونم با گوشی مبایل که هر چقدرم دوربینش قوی باشه باز دوربین عکاسی نیست. من فقط به عنوان عکاس وقتی حق دارم خیلی جدی تمام عکسام با این وسیله باشه که برای یه ایده و کار مشخص باشه نه همینطوری الکی. عکاس نباید در خدمت وسیله باشه بلکه وسیله باید در خدمت من باشه و هر کاری باید با آگاهی و برا هدف مشخص انجام بشه. نه این که با گوشی عکاسی کنم چون دوربین ندارم چون حملش راحت چون دم دستم و آسون و از این قبیل.در نتیجه این موردم چیزی که خییلی جدی مگر در مواقع خیلی ضروری که اصلا حکم عکس به منظور عکاسی و ثبت در جهت اجرای ایده و برای نمایش چجوری بگم از این قبیل رو نداره. کیفیت کارا مهمِ.
چیز دیگه ای هم که نباید فراموش کنم و نباید رها کنم عکاسی کردن و ادامه دادن مجموعه هام هست. اول از همه بعد از این دو روز برنامه ی مامان وقتی میرم بدم این کتابچه رو درست کنم برای دانشگاه که نمیدونمم قبول میکنن یا نه ولی دلم میخواد درستش کنم امیدوارم که مشکلی پیش نیاد یه دفتر میخوام بگیرم برای این که کل عکسای تاییدیمو که واسه دوره دانشجوییم از ترم پنج هست مجموعه ، مجموعه توش بزارم با توضیحاتش به صورت آلبوم مانند. که هم پراکنده نباشن هم اینجوری خیلی بهتره خیلی وقت بود میخواستم انجامش بدم باید عملیش کنم. یه دفتر هم بگیرم برای خودم نوشته هامو بنویسم که دارمشون همونایی که دادمشون به استاد باید برام مرور بشن باز و این که اونم مکتوب شده برا خودم مرتب و خوش خط باشه. و مهم تر از همه باید رو مجموعه ها کار کنم و ادامشون بدم. جدا از اونا دو تا موضوع دیگه یادم استاد گفته بود و یه کار دیگه که سر پروژه ترم آخرم قرار بود بکنم یعنی شرایطش رو نداشتم و یه چیز دیگه که از تابستون پارسال افتاده تو فکرم.باید همرو بنویسم برای خودم فراموش نکنم.
اون مصاحبه ی فروغ رو الان گوش کردم دوباره.(قبلا گذاشتمش اینجا) . چقدر راهگشا بود برام. از همون اولش. این که حرف زدن راجع به شرح حال بیمورد هست و خسته کننده. این که شرح حال برای همه هست. همه آدما به دنیا میان اتفاقات معمولی یا روزانه براشون میفته. کارایی رو انجام میدن و ... من خب الان با دید الانم نگاه میکنم منم نباید شرح حال اینجوریمو بنویسم.یعنی در مورد اتفاقات روزانه ی الکی. کسل کننده و بیمورد هست واقعا. اما به قول فروغ اگه شرح حال مربوط به کار آدم میشه اون میگه شعر من میگم عکس اون اون موقع تازه جدی شعرو شروع کرده بود منم تازه الان میخوام شروع کنم و الان موقع ی نوشتن شرح حالم در مورد عکاسی نیست :) اما چیزای مهمو مینویسم. یعنی سطحی سعی میکنم نباشه کارایی که خب برای این مسیری که شروعش کردم انجام میدم و این مسیری که برای کارم و هدفم انجامشون میدم مرتبط هست و شاید کمک کسای دیگه هم باشه اگه کسی علاقه داشته باشه. کلا خیلی بهتر از قبل گوش کردم بهش. الان وقت ندارم بنویسم زمان داره میره. اما برام مشخص شده تا حدودی. یه خورده از چیزی که پیش روم هست این مسیر که دارم شروعش میکنم میترسم اما میتونم. ولی نگرانی دارم چون چون نمیشناسمش فکر نمیکردم اینقدر زود برسه. ولش کن دوباره نگم اینارو :)
باید بگم با گوشی از بیان خارج شدم که خب دوباره نام کاربریو زرمز عبود میخواد که من حفظ نیستم در نتیجه نمیتونم توش برم. خیلی سخت بود اولش عادت کرده بودم راحت حی با گوشی بیام.اما میدونم که خوب نیست اونجوری . فاصله لازم در نتیجه فقط وقتی میتونم بیام که لپ تاپ باشه و این دور شدن خوب هست باعث میشه وقتو الکی و بیمورد هدر ندم و فکرم متمرکز بشه رو مسائل مهم. سر به هوا نباشم. فعلا برم امروز جمهور تموم میشه کتاب دهمم. بعدش اگه بتونم مینویسم راجع به سه تا کتاب آخر یا شایدم یه نظر کلی بدم.نمیدونم اما مثل همیشه قسمت هایی  که عکس گرفتمو انتخاب میکنم یسری هاشو میذارم ببینم کی میشه.بعدش اون کتابچه هرو اوکی میکنم باید عکسامو به ترتیب بچینم توش و متنمو بخونم دوباره شاید چیزایی رو اضافه کنم. جواب هانیه و هادی رو هم ندادم اصلا نشد و یادم رفت. فردا حتما انجامش میدم باید برای هادی بنویسم در مورد عکسام و واقعا فکرم متمرکز نمیشد. راستش عکسا هم نمیتونم برای هانیه بفرستم تعدادشون زیاده اصلا حواسم نبود. باید برم دیگه نباید ددوباره تو نوشتن روزمره بیفتم. فعلا

529 : تغییر

فکر میکنم باید درست استفاده کنم نه تفریط و نه افراط. شاید این که کلا از خودت بگیری چیزیو ، پاک کردن صورت مسئله باشه. اگه دوباره بهش برگردی بعد یه مدت روز از نو روزی از نو. باید یاد بگیرم.وقتی فکر کردم مقایسه کردم تفاوت هارو تشخیص دادم . این بده نه؟ خیلی بده که اینجوری شدم. باید دقت کنم ببینم چجوری درستش کنم. باید عمل کنم. نه فقط در مورد اینجا کلا. از دستم در رفته بود این مدت اصلا نفهمیده بودم. اینقدر که آهسته آهسته کم کم کم اتفاق افتاد.