روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۷۱۴ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

2502 : بخشی از کتاب : پیروزی و شکست پیکاسو

کتاب پیروزی و شکست پیکاسو ، نوشتهٔ جان برجر ، ترجمهٔ سماء صالح زاده ، نشر حرفه نویسنده

 

نقاشی هنری است که به ما یاداوری می کند زمان و امر مشهود با هم به مثابه یک جفت ، هستی می یابند. جایی که هستی می یابند ذهن انسان است ، جایی که می تواند رویدادهارا با یک توالی زمانی ، و نُمودهارا با جهان دیده شده هم آهنگ کند . با هستی یافتن زمان و امر مشهود ، دیالوگی بین حضور و غیاب آغاز می شود. 

 

تنهایی او مانند تنهایی یک مجنون است : زیرا یک مجنون ، از آنجایی که هیچوقت با مخالفت و مقابله روبه‌رو نمیشود ، دست به هرکاری می زند. این تنهایی ـ به طرز متناقضی ـ نتیجه ی بی نیازی از دیگران است. لزوما خود تنهایی موجب رنج نیست.  ؛ بیشتر وقتها تنهایی به فعالیتی بی وقفه دامن می زند که جایی برای استراحت باقی نمیگذارد. 

 

 

2500 : کتاب جدید : پیروزی و شکست پیکاسو

کتاب جدید شروع کنیم روحیمون عوض بشه ^____^ 

کتاب پیروزی و شکست پیکاسو ، نوشتهٔ جان برجر ، ترجمهٔ سماء صالح زاده ، نشر حرفه نویسنده

راستش هیچ پیش زمینه ای راجع بهش ندارم. و نمیدونم چجوری یعنی فکر میکنم مسلما راجع به پیکاسو باید باشه دیگه و این که نوشته جان برجر هست این خودش ثابت میکنه کتاب خوبی باید باشه. پشت کتاب این توضیح نوشته شده که : « مثال پیکاسو تنها مربوط به هنرمندان نیست . او هنرمندی است که سیر تجربیات اش را به آسانی میتوان مشاهده کرد. تجربه ی او ثابت می کند که موفقیت و افتخار ، آنگونه که توسط جامعه ی بورژوایی عرضه می شود ، دیگر نباید کسی را اغوا کند. دیگر مسئله رد کردن بر مبنای اصول نیست بلکه رد کردن به خاطر صیانت نفس است. او امپراطور مسلم هنر مدرن است اما نگرشش به هنر و سرنوشتش در مقام یک هنرمند بیشتر متعلق به اوایل قرن نوزدهم است. » بریم بخونیم ببینیم جریان از چه قراره. میدونم میدونم کتاب کنکورم نیست اما بیخیال کنکور ادم باید این وسطا به خودش یه حالی بده :دی این خوشیارو ازمون نگیرن. 

2499 : اتمام کتاب : فلسفهٔ نقادی کانت

ارزش تفکر یک فیلسوف بزرگ در ارضای کنجکاوی ذهنی ما نیست ، بلکه بر عکس در راغب کردن ما به تامل بیشتر و کوشش در رسیدن به افقهای وسیع تری است که دستیابی بدانها اگر مسائل مارا حل نمیکند در عوض حداقل به ابعاد انسانی و فرهنگی ما عمق بیشتری می بخشد و ضامن اصالت این ابعاد می گردد. 

 

کتاب فلسفهٔ نقادی کانت ، نوشتهٔ دکتر کریم مجتهدی ، نشر امیر کبیر

 

خیلی کتاب خوبی بود. دلم میخواد راجع بهش یه نوشته ی طولانی بنویسم اما احساس میکنم کسی حوصله خوندنشو نداره احتمالا. ولیی خیلی ازش یاد گرفتم در مورد کانت که تا قبل از این کتاب اینجوری نمیدونستم. دلم میخواد کتابهای خود کانت رو هم میخوندم. فکر میکنم اگه بعد این کتاب بخونم راحت بفهممش. خلاصه که همین در مورد پیدایش جهانو خدا و مابعد الطبیه و این چیزا بود. انگار یه دنیای دیگه ای رو لمس کردم. حال داد بهم. 

 

2495 : دوست قدیمی

من اوووومدددمممممم :)))) اقا اینقدر خوب بود که نگو اینقدر حرف زدیم حرف زدیم که باورت نمیشه. تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده بود. انقلابم امروز شلوغ بود. بعد رفتیم شیرینی فرانسه یه چیزی خوردیم بعد رفتیم مولی اونم شلوغ بود بعد رفتیم دانشگاه آینده ی من :دی نگهبان مرام گذاشت رام داد. خلاصه دانشکده علوم انسانیم دیدم. حالا چه بشم چه نشم گشتن تو محوطه حال داد. کتابم دیدم مصاحبه رولان بارتو فکر کنم کتاب خودمم داره ولی خریدم که یه نو هم داشته باشم اونو داغون کردم. کتاااب پیروزی و شکست پیکاسو رو هم خریدم بالاخره ترجمه سما صالح زاده ببینم میتونم لا به لای کتابام بخونمش نوشته ی جان برجر هم هست. دو تا کتاب دیگه هم خریدم که برای کنکورمه یکی فلسفه در قرن بیستم نوشته ی لاکوست یکی هم چیستی علم نوشته ی چالمرز. همین میخوام ببینمشوون ببینم چجورین. در مورد چی هستن. برم به کارام برسم کلیش مونده. 

2491 : تصمیم

امروز فهمیدم یکی دیکه از دوستامم وارد یه رابطه ی عاطفی شده. خب من بهش گفتم فقط وقتتو میگیره و تو رو از هدفت دور میکنه. اون میگفت من میخوام زندگی کنم و درست اینه که هر دوتای اینا تو زندگیت باشه. من خب در مورد  خودم که فکر کردم دیدم احتمالا اصلا جنبه اشو ندارم. این که مجبوری وقتتو با یکی دیگه تنظیم و تقسیم کنی. گاهی باهاش تو یه فضا و مکانی باشی و مجبور شی ببینیش. این که از یسری کارات احتمالا باید بزنیو کمتر کار کنیو دیگه خودت تنها نیستی. و از این موارد که شاید من به فکرم نمیرسه. دیدم من نمیتونم با کسی باشم. شایدم نمیخوام. این یه تصمیم سخته چون فکر میکنم آدما با این نیاز متولد شدن که حداقل با یه نفر اینقدر نزدیک باشن وقت بگذرونن و زندگی کنن کاری که عامه ی مردم انجام میدن حالا چه به ازدواج ختم بشه چه نشه. نه که بگم دلم نمیخواد. دروغ این اما امروز موفق شدم انتخاب کنم. انتخاب من تنهایی بود. حداقل الان تا ده سال دیگه شایدم بیشتر.  نمیتونم نزدیک بودن کسیو تحمل کنم. نمیتونم فکر کنم کارام باید با برنامه ی یکی دیگه جور بشه. این که بخوام زمان بذارم. احساس میکنم حوصله اشو ندارم. بعدم مگه چند تا ادم پیدا میشه که ادمی مثل منو تحمل کنه؟ از نظر بدی نه از این نظر که خب من بیشتر تو خودمم. کم حرفم و بیشتر زندگیم تنهایی و باید تنهایی پیش بره. کی میتونه این چیزارو تحمل کنه. این که من پی خودم باشم اونم پی خودش. یه خورده مسخره است میدونم ولی واقعا به این چیزا فکر کردم. هرچند میدونم نمیخوام تا اخر عمرم احتمالا خونه بابام زندگی کنم از یه جایی به بعد باید کار کنم پولامو جمع کنم کمکم جدا بشم. چمیدونم از این کارا. شاید همه اینا رو چرت گفتم اما فکر میکنم تصمیمم رو گرفتم. زندگی اینجوری رو ترجیه میدم. به نظر اثخودم زندگی الانم همونجوری که میخوام. گاهیم میگم کاش یکی باشه عین خودم هرچند شاید زندگیمون اونجوری نباشه. ولی تو این دوره زمونه همچین کیسی اصلا وجود خارجی نداره. :/ :دی اینقدر دیوونه اینقدر خودخواه و خود رای و صفرو صدی. یا کسی مثل خودم یا هیچ کس. :دی

2490 : کار

خب من دارم کار میکنم. آهسته اما پیوسته. دلم نمیخواد چیزی جلومو بگیره. هیچی حتی خودمم نباید جلومو بگیره! این خود لعنتی که هنوز مونده تا بتونم مهارش کنمو افسارشو دستم بگیرم یروز یروز یاد میگیرمش بالاخره. باید چیکار کنم خب دلم میخواد عکسامو چاپ کنم. شاید شد. البته اینجا که نمیرسم. احتمالا رشت. یعنی میشه بتونم چاپشون کنم دوباره. البته باید دوباره انتخاب کنم از بینشون میدونم وقت گیره ولی هفته ای یه بار که اشکال نداره. من همه این کارا این که عکسامو چاپ کنم دلم میخواد ببینمشون این که هر روز یکی دو تا عکاس میبینمو میخونم راجع بهشون این که مقاله میخونم راجع بهش دفتر استادمو میخونم همه این کارام واسه اینه که دور نشم از عکاسی از اصل هدفم. واسه اینه یادم بمونه و فراموش نکنم باید تا تهشو برم. که باید عکاسی کنم اما وقتش که شد. شاید الان نتونم یعنی وقت نشه شایدم هفته ای یه بار بشه اما دلم نمیخواد مثل اداره ایا هفته ای یه بار دوربین دست بگیرم برم بیرون که مثلا عکس بگیرم دلم میخواد بی نگرانی کارخودمو کنم هر موقع که دلم خواست برم. 

زبان عقب موندم باید حسابی تو این چند روز کار کنم روش به خصوص این که سر کلاسم نموندم کاش مها یادم بده. البته خودمم میتونم یاد بگیرم اما سخته. 

بذار از کتابم بهت بگم. جوریه که انگار بری سر کلاس مطالب بهم پیوسته ان یعنی اینجوریه که چیزی که اول خوندی رو اگه فهمیده باشی فقط میتونی مطالب بعدی رو بفهمی اگر نه که تا اخرش کلا گیج میزنی. سخت نیست اتفاقا با اینجوری بودنش واضح گفته شده. ولی خب خیلی چیزام هست درکشون سخته و شاید باید برگردی عقب دوباره بخونیش تا یاد بگیری. 

همین دیگه. امشب رو آروم سر میکنم. 

2476 : مسیر

اصلا نمیشه تو اتوبوس کار کرد. هر دفعه هم میگم هر دفعه هم نمیشه. بیشتر چرت میزنم. همه خوابیدن :دی. کاش زودتر برسیم تا بشینم سر کارم. هیچ کار کلاس زبان فردا رو نکردم. باید با کل لغتاش جمله بسازم. الان اتوبوس یه جا وایساده. منو مهاو یه نفر دیگه فقط تو ماشینیم. البته کتابمو جلو بردم چقدرم کتاب خوبیه. از نویسنده اش خوشم اومد. نمیدونم فکر نکنم یعنی هنوز استاد دانشگاه باشه. اسمش دکتر کریم مجتهدیه. دیگه این که من دسشوییم گرفت درم بسته است :/ بیرون اینقدر باد میاد که ترجیه میدم نرم بشینم تو همین ماشین.

سر فرصت از کتاب حتما میگم. من به شدت تنبلم تو اومدنو رفتن به تهران راستش ترجیهم اینه طولانی مدت یه جا ساکن بشم تا این که هی اینور اونور شم :/ اما به خاطر مها و این که خودمم کتاب بخرم این بار پس فردا بر میگردم. 

 

2472 : کتاب جدید

نمیدونم مهمونهامون کی میان فکر کنم هفت یا هشت. منم همه کارامو کردم. دیگه نوبت کتاب جدیده که بین فلسفه ی نقادی کانت یا نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن ، هست. که احتمالا اولی رو انتخاب میکنم. 

میدونی این فکر هست که آدما، حتی شاید یه زمانی خود من فکر میکردم فلسفه سخته. قابل فهمیدن نیست برای هر کسی و کسی که فلسفه میخونه حتما یا خیلی خفن یا خیلی کودن که عمرشو داره براش میذاره. اگه بگم فلسفه سخت نیست دروغ گفتم. سخته خیلی سخت همون قدر که عکاسی برام سخته! مثل هر هدف دیگه ای رسیدن و کار کردن توش سخته اما فلسفه فقط مقدار زیادی صبر میخواد به خصوص اگه اول راه باشیو هیچی ندونی. باید صبر داشته باشی و مشتاق باشی تا کم کم یاد بگیری. و وقتی یه مدتی گذشت کم کم میبینی که چقدر خوندنو غرق شدن توش لذت بخشه. چقدر گسترده است و چقدر مسئله هست که تو نمیدونی. و حتی بهش فکر هم نکردی. من عاشق فلسفه ام حتی اگه سخت باشه عاشق سخت بودنش. همیشه سختی رو ترجیه دادم. مثل یه آدم سادیسمی ( نمیدونم کلمه ی درستی انتخاب کردم یا نه). استاد سخت گیر، رشته ی سخت ،کارکردن سخت و... اگه ادامه بدم دیوونگیام برات رو میشه هرچند که تو میدونی همه چیزو از من. چقدر احساس شادی و خوشبختی میکنم وقتی فکر میکنم عکاسی خوندم با استادم و دوستهام آشنا شدم به فلسفه رسیدم و ادبیات رو هم دوست دارم و دلم میخواد یه عکاس فیلسوف نویسنده بشم. خدارو چه دیدی شاید یروزی شد. شایدم یه خورده مسخره بیاد حرف زدن راجع به رویاها گاهی خیلی سخته. نگاه نکن چند وقت عکاسی نکردم. دوست ندارم الکی هرجا میرم دوربین با خودم ببرم خب همه چی یجور دیگه است باید انگار کشیده بشی سمتش. انگار اینجوری مشخص میشه که وقتشه عکس بگیری. نمیدونی که چقدر دلم میخواد اما دلم و دستم سمتش نمیره الان. بیخیال حرف زدنهای اینجوری یه خورده سخته منم خیلی وقت بود اینجوری دردو دل نکرده بودم. شاید هنوز کلی چیز تو دلم هست که دلم میخواد بهت بگم. چقدر حسرت خیلی کارایی رو میخورم که نمیتونم و شرایطشو ندارم تا انجامشون بدم. اما چیکار میشه کرد جز صبر کردن. من استاد صبر کردن شدم تمام زندگیم همینه به جاش به کارایی که میتونم کنم فکر میکنم. به خوندن به دیدن به شنیدن به فکر کردن به راه رفتن دلم میخواد بی هدف جایی راه برمو گم بشم. برم دیگه.  

2471 : از اثر به متن

خب من مقاله ی مایکل پین رو خوندم که در مورد از اثر به متن بود چقدر اون تیکه ایش که در مورد متن و لذت متن بارت بود رو خوب فهمیدم  هرچند از اثر به متن و مرگ مولف رو هم باید بخونم اینجا ندارمشون. یه خورده هم حول حولی خوندم چون شب مهمون داریم اتاقمو تمیز میکردمو وسایلمو باید جمع کنم برای فردا که قراره بریم رشت. نمیدونم کتاب جدیدی دست بگیرم یا نه  باید کمک مامانم کنم بیچاره ظهر به بعد میره شیفت بابابزرگم الان کارارو داره میکنه البته منم یه ذره کمکش کردم الان برم میوه اینارو بشورم. باید رفتم رشت حتما مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم مطمئنم این بار فهم اونها هم برام ساده تر شده. 

کتاب بارت فوکو آلتوسر ، مایکل پین ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

وقتی زبان به تاویل موسیقی میپردازد نتایج معمولا نا خشنود کننده ای حاصل می شود. 

 

بارت به سادگی متن را با معاصر و اثر را با کلاسیک برابر نمی گیرد. در واقع بارت خود مطالعات عمده ای درباره ی کتاب مقدس ، درام کلاسیک یونانی و آثار راسین داشته است. برخورد کردن با یک قطعه ی ادبی به عنوان یک اثر ، به معنی در نظر گرفتن آن به گونه ای است که گویی این یک شی فیزیکی استوار یا جسمی است که می تواند در یک کتاب خانه یا در یک مجموعه ی مواد درسی جای گرفته یا در کف فرد قرار گیرد. اما برخورد کردن با یک قطعه ی ادبی به عنوان یک متن به معنی در نظر گرفتن آن به عنوان «یک عرصه ی روش شناسانه» و « یک فرایند اثبات ... در سیر یک گفتمان» است. متن مفروضات از پیش متصور نوع ، زبان، ذهنیت ، فاعلیت (سوپژکتیوه ) ، خوانش را به پرسش میکشد، حال ان که اثر آن هارا دست نخورده باقی میگذارد. با این تمایزگذاری نفس ماهیت نیز روش به پرسش کشیده میشود . یک متن صرفا حاصل پرداختن به یک اثر به شیوه ای معین نیست ، زیرا یک نوشته خود را به سادگی تسلیم هر خوانشی نمیکند. متن«خود را به عنوان یک متن می شناسد » و از این رو خواهان آن است که به شیوه ای معین خوانده شود :« متن تنها در یک فعالیت تولیدی تجربه می شود » که این البته فعالیتی مستمر است ؛ متن محصول تجزیه یا «ترکیب زدایی» (یا شالوده شکنی ) یک اثر نیست. 

 

در واقع مشخصه ی  معرف متن این است که متن خواهان « یک کتابت تازه » به عنوان بخشی از تجربه ی خوانده شدن است. آینده ی متن متن جدیدی است که سلفش در آن جذب می شود . به نظر بارت ، «ملال» همان ناتوانی از تولید متن از راه فرایند مشترک خواندن ، تخصیص انتقادی ، و نوشتن است. 

2468 : اتمام کتاب لذت متن

کتاب لذت متن هم دوباره تموم شد و من فهمیدم چقدر بیشتر میفهمیدمش این بار. دفعات قبل خیلی برام سخت بود هرچند که این بارم بود قسمت هایی که کامل متوجه نشک اما کمتر بود. از صبح فقط کتاب خوندم. حالا هی میخوام گزارشی ننویسما مگه میشه. به نظرم نباید نوشته گزارشی باشه هرچند که من دنبال اینم جوری بنویسم که برام بمونه چه کارایی کردم اما باید راهی باشه. 

 

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

چاره ای نیست : تحمل ملال ساده نخواهد بود. با بردباری یا واپس زنی نمی توان از ملال ( ملال یک اثر ، ملال یک متن ) گریخت... ملال آن سرخوشی ای است که از ساحل لذت پیدا است. 

 

کتاب معنارا می آفریند معنا زندگی را. 

 

من مجذوب زبان میشوم زیرا زبان بر من زخمه زده یا مرا می فریبد.

 

کلیشه همین امکان انزجار آور مردن است.  

 

هراس همان اضطراب نیست. 

 

والری میگفت : آدم به کلمات فکر نمیکند ، فقط به جملات فکر می کند. و از آن رو این را می گفت که خود یک نویسنده بود . نویسنده کسی نیست که افکار ، احساسات ، و خیالات خود را در قالب جملات بیان کند ، او کسی است که به جملات فکر می کند: یک جمله اندیش. ( یعنی، در کل نه یک متفکر بلکه در کل یک جمله پرداز)