روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۸۴ مطلب با موضوع «معرفی کتاب :: مقاله» ثبت شده است

2674 : تغییر

در پی نظر یک دوست، دارم فکر میکنم شاید باید متعهدانه تر بنویسم. پخته تر و شاید جدی تر. شاید سه سال پیش آزادانه مینوشتم و عامیانه ولی تو این سه سال من تغییر کردم. بزرگ تر شدم بیشتر خوندم شاید باید از روزانه نویسی به اون معنا دست بردارم. هرچند که تصمیم خودمم این بود که شرح حال نویسی رو بذارم کنار. البته الان هنوزم نمیخوام قلمبه سلمبه بنویسم. میشه ساده بنویسی اما پر محتوا. از قلمبه سلمبه نوشتن خوشم نمیاد نمیدونم چرا. انگار بخوای دانشتو به رخ بکشی. شایدم این تصور منه.

و در پی نظر همون دوستم فکر میکنم باید اینو بگم که من مقاله هایی که میخونمو بعضیاش رو صرفا معرفی میکنم و در خودم نمیبینم حرف بیشتری ازش بنویسم به خصوص اینجا. برای خودم چرا ، شروع کردم به نوشتن روی کاغذ ، به فکر کردن بهشون. اما بیشتر هدفم معرفی مقاله هاست هرچند که قبول دارم شاید کم کاری کرده باشم و میشده بهتر باشه نوشته هام. میتونم همشونو پاک کنم. ولی میبینم این من بودم حتی به اشتباه این راهو رفتم و میتونم جبرانش کنم شاید. به خصوص که دوباره شروع کردم به خوندن مقاله ها. و این که تا اینجا اینجوری بوده بهتره از اینجا به بعد رو سعی کنم وقت بذارم و بهتر کنم خودم رو.

خلاصه که بیا تغییر کنیم. و این یه شروع جدید باشه. 

2672 : کتاب جدید : نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن

مقاله ی انتقال موضوع ، عکس ، واقع گرایی نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه عکاس ده تموم شد. مقاله ی پر محتوایی هست و حتما نباید عکاس باشین تا بخونینش. تا یه قسمتی تونستم یه چیزایی برای خودم بنویسم از یه جایی به بعد فکر کنم مغزم جوش آورد :دی نه جدی واقعا سخت شد. یعنی اینجوری که فقط نخونی بخوای حرفی جای مقاله یا در مورد مقاله بزنی سخت بود. یه جاییش رسید من از عکاسی نا امید شدم. از این که عکاس هستم. ولی چیکار میشه کرد. حالا باید باز بخونمش ولی یه فاصله ای میندازم بینش. 

کتاب جدید میخوام نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن نوشتهٔ روژه ورنو و ژان وال با ترجمهٔ یحیی مهدوی ، نشر خوارزمی رو شروع کنم. البته برای امشب بیشتر تمرکزمو میذارم رو زبان. شاید یه فیلم هم ببینم یا از کارای برگمان یا برسون یا فلینی و... ببینم در آخر کدوم میشه. شایدم اصلا نرسم. همین برم وقت کمه. 

2669 : شر

 مقاله ی موضوع، عکس، واقع گرایی  رو برای بار دوم خوندم. اما مگه کافیه. در حدی نیستم که بتونم راجع بهش حرف بزنم پس باید باز بخونمشو رو نوشته ها فکر کنم. 

یادت گفته بودم سیگار میکشم بعضی وقتها؟؟ چی میشه که در نظر بعضیا سیگار چیز خاصی نیست و در نظر بعضیا گناه نابخشودنی میاد؟ مقدار شر هر چیزیو خود شخص مشخص میکنه. « شر هیچ صورت عام و مشخصی ندارد زیرا شر تنها به منزله ی قضاوتی که یک فاعل در یک موقعیت و بر مبنای پیامد های افعال خودش در آن موقعیت صورت می دهد وجود می تواند داشت. » اینو از کتاب فراموشی (نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده )خونده بودم. در نظر خود من اگه کسی بکشه چیز بدی نمیاد. اما در نظر خیلیا مثلا خانم ها نباید بکشن یا اگه کسی بکشه فکر میکنن معتاده. البته اینجا با این فرهنگ. به هر حال بد بودن چیزی بر اساس موقعیت اون عمل در همون زمان تعیین میشه. ممکن من کاری کنم جای دیگه موقعیت دیگه برای کسی دیگه اون کار شر محض باشه. شر تغییر میکنه در موقعیت ها و زمانهای متفاوت یا برای ادمهای مختلف. پس ما همونطور که تو کتاب نوشته تعریف شر به معنای مطلق نداریم. 

 

حالا من سیگار بکشم یا نه ؟ :)))) 

2665 : مقالهٔ بعدی

خب مقاله ی در وی امر نو رو خوندم که گفتگویی بود با رابرت روزنبلوم با ترجمهٔ فرشید آذرنگ در حرفه هنرمند ۶. قبلا هم خونده بودمش اما الان تو ذهنم موند. چیزایی که موقع خوندن به فکرم میرسیدو نوشتم و شد چهار صفحه :/ البته چرت و پرتم شاید بینش باشه باید ویرایشش کنم بعدن. شاید اینجا بنویسم. خب قرار گذاشتیم با دوستام بخونیمو راجع بهش حرف بزنیم نمیدونم چیزایی که نوشتم بدرد میخوره یا نه ولی خب حرفای من در همین حد بود :دی  چیزای ساده ای یادم اومد و به نظرم رسید. حالا وقتی از درست بودنشون مطمئن شدم حتما اینجا مینویسمش. 

 

مقالهٔ دیگه ای که میخوام بخونم اتفاقا تازه هم خوندمش ولی باز لازم هست مقالهٔ انتقال موضوع ، عکس، واقع گرایی هست. نوشتهٔ فرشید آذرنگ که در حرفه عکاس ده منتشر شده. با یه کم فاصله میرم سراغش. 

2643 : مقاله : اسطوره در زمان حاضر

خب این مقاله تموم شدو مخ من داغ کرده داره ذوب میشه. سخت شاید اونجوری نبودا ولی چرا فهمیدن یسری چیزا یه ذره سخت بود. شایدم چون بار اول میخوندمش اینجوری به نظرم رسید باید باز بخونمش منتها الان یا چند روز دیگه که برام یسری چیزاش جا بیفته. این بار فکر نکنم بتونم توضیح زیادی راجع بهش بدم. از اسمشم معلومه که در مورد چیه اسطوره در زمانه حاضر یا اسطوره ی امروز که رولان بارت نوشته و ترجمهٔ یوسف اباذری هست. سرچ کنین میاد باید بخرینش برای خوندنش. یسری چیزاشو میتونستم به عکاسی ربط بدم. کاش مبتونستم خوب توضیح بدم اما با یه بار خوندن فایده ای نداره. شاید وقتشه کتاب بخونم. هرچند هنوز 504 مونده و فرانسوی رو هم دلم میخواد مرور کنم. احتمالا کتاب جدید رو فردا شروع میکنم نه امشب. از امروزمم راضیم. میتونم سرمو راحت رو بالش بذارم. همین یه مروریم رو کارای امروزم انجام بدم شاید رو چیزایی که خوندم. فعلا که خوابم نمیاد. بهتره برم. 

2642 : خونه

امروز بالاخره ساعت سه بیدار شدم اما مها رو زمین خوابیده بود نه رو تختش فکر کنم میخواست راحت تر بیدار شه. نمیشد بشینم سر جام و نشستم رو تختو همانا که خوابم بر تا هفت نیم یا هشت اینطورا بعدش شروع کردم به کار کردنو بیشترشو انجام دادم فقط مونده خوندن مقاله و ۵۰۴. که اونم تا شب انجام میدمو میخونم. یه خورده مقاله سخت اما من موضوعشو دوست دارم شاید چون خود بارت رو دوست دارم. اینقدر دلم تنگ شده برای عکاسی البته تو خونه عکاسی میکنم کاش می شد نشونت میدادم. از این که همینو هم انجام میدم خوشحالم. حتی اگه خوب نباشن. حالم که بهتر باشه میزنم بیرون. میرم عکاسی هرجا که شد تو خیابون تو طبیعت یه مجموعه شروع میکنم. آخ که اگه کنکور بدم. میدونم قبول نمیشمو باید دوباره بخونم اما تا تابستون میتونم یه استراحت حسابی بهخودم بدمو کتابایی که استادم گفته رو بخونم عکاسی کنم رو مجموعه جدید کار کنم. فعلا به عکاسی کردن تو خونه ادامه میدم. یجور دلگرمیه برام. خلاصه که همین. دلم نمیخواد از این حالی که دارم دور بشم. از این همچنان ادامه دادن از این کار کردن از این حالو هوای اون روزا که با استاد کلاس داشتیم. من هنوزم حالو هواشو دارم. شاید بعضی وقتها کم بشه نتونم کار کنم اما هست. وقتایی که پر رنگ احساس میکنم واقعا دارم زندگی میکنمو راهمو دارم درست میرم. خب بسه دیگه برم کارامو کنم عقب نمونم امروز باید تموم بشه البته با درست خوندنش. همش پنجاه صفحه است. ولی خب  فکر نکنم اسون باشه. خوشحالم که قراره درگیر بشم. 

2641 : بیشتر نمایشگاه

بزار از نمایشگاه بگم نیم ساعت زود رسیدم طبق معمول کترارو نگاه میکردم فائزه رو شناختم بهشم سلام کردم وقتی رسیدم بهش وای خدا باورت میشه چجوری خودمو معرفی کردم؟ «سلام من مائده ام یکی از شاگردای استاد » :)))) هیچی دیگه دوباره رفتم یه دور زدم برگشتم بهم گفت بشین گفتم نمیتونم بشینم سوختم واقعا نمیتونستم. ولی بعد مهسا اومد تونستم :/ خب واقعا خسته شده بودم رو پام کفشمم که کامل نپوشیدم نمیتونستم بپوشم. خلاصه تا مهسا بیاد من ، فکر کن من وایسادم به حرف زدن ازم بعید بود این کارا نظرمو گفتم یعنی ازم پرسید منم گفتم کاراش خوب بود واقعا و این که عکسایی که از آب گرفته بود یجوری تکراری میشه گفت نبود بعضیاش خیلی عکس خوب داشت توشون و بقیه اشم به نظر لازم بود که کنار بقیه عکسها قرار بگیرن به قول استادم. اما فقط یه عکس بود که به نظرم به اشتباه اونجا بود و خراب میکرد. عکسا واقعا یه آرامش خاصی داشتن اسم خوبی انتخاب کرده بود. سکوت. به قول مهسا مثل شخصیت و حالو هوای خودش بود. اما اون عکس مصنوعی بود انگار تورو از حالو هوات در میاوورد. تقریبا همینهارو گفتم تا جایی که شد. در کل ارزششو داشت که با این وضعیت رفتم و دیدم. امیدوارم همچنان موفق باشه. بعدش تا ساجی بیاد با مهسا رفتیم کافه ساجده هم دیدو اومد پیشمونو با هم چیز خوشمزه خوردیم. بعدشم پیاده روی کردیم یه گالری دیگه دیدیم وای خدا واقعا مسخره بود اصلا معلوم نبود کارای مرده چی بود ملت واقعا اعتماد بنفس دارن :/ وحشتناک بود. بعدش خانه موزه بتهوون رو دیدیم کلی جینگول وینگول داشت و البته گرون بودن بعضیاش. واقعا نمی ارزید. بعدشم من دیگه نمیتونستم راه بیام ساجی برام اسنپ گرفت و این که اومدم خونه. مهسا میگفت یکی از عکسا شبیه کار من بود عجیب خودم اصلا یادم نبود. دیگه همین. خیلی خوش گذشت. کتابمم که تموم کردم کارای دیگمم انجام دادم الانم کلی هپی به خاطر روز پر کاری که گذروندم. کاش روزا همیشه همینقدر خوب بودن. الانم احتمالا مقاله جدید رو شروع کنم اسطوره در زمان حاضر یا اسطوره ی امروز نوشته ی رولان بارت ، ترجمهٔ یوسف اباذری. تو گوگل سرچ کنین میاد باید بخرینش. چقدر حرف زدم یه سره. برم دیگه بارت صدام میکنه. 

 

جای استادم بیش از حد خالیه. این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای به یادشیم هممون. 

2634 : مقاله ی جدید

 

به طور باور نکردنی امروز خوب بودم نه تنها همه کارامو کردم که وقت هم اضافی اوردم :دی البته که وقت هیچوقت اضافه نمیاد باید از این فرصت استفاده کنم تا شب کلی کتابمو جلو ببرم. فردا شب کتابم تموم میشه و قراره یه مقاله خفن از بارت رو بخونم که امروز ازش تو دفترم خوندم که استادم گفته بود. اسم مقاله هست اسطوره ی امروز یا اسطوره در زمان حاضر که دو تا ترجمه داره یکی تو ارغنون چاپ شده یکی توی نشر مرکز اولی ترجمهٔ یوسف اباذری دومی ترجمهٔ شیرین دخت دقیقیان. من نسخه ارغنونش رو خریدم از اینجا. ریختم رو فلش بابا فردا پیرینت بگیره بعد این کتاب بیفتم روش بخونمش. هیجان زدم یه نوشته جدید از بارت که پیشنهاد استادمم هست. خلاصه که بسی ذوق مرگم. چطور تا الان نخوندمش نمیدونم. من که دفترمو خوندم قبلا. میبینی بی دقتی چقدر بده؟ به هر حال مهم الانه. با دوستام میخونیمش. 

و اما کتاب خب نمیدونم چجوری بگم چجوریه  هر ادمی انگار ماجرای خودشو داره نویسنده به نظرم غایب نیست. یه جاهایی اشاره ای بهش میشه شایدم این یه ترفنده نمیدونم. ولی رمان به اون صورت نیست یعنی داستانی هستا ولی این که فقط یه موضوع باشه و یه داستانو یه راوی داشته باشه نیست. بگذریم من تو توضیح دادن فکرام هنوز عالی نشدم شاید بد بگمش  به هر حال حتما بخونین این کتاب رو.

کتاب جاودانگی ، نوشتهٔ میلان کوندرا ، ترجمهٔ حسین کاظمی یزدی، نشر نیکو نشر

تصویر ما بزرگترین راز برای خودمان است. 

 

واقعا ما هیچوقت فکر نکنم بفهمیم که در نظر بقیه تصویرمون چجوری به نظر میاد!

البته من یک بار با خودم روبرو شدمو خودمو نشناختم ولی یادم نمیاد چه حسی نسبت به اون قیافه و اون ادم غریبه داشتم. 

بحث سر یه بخش از کتاب شدم فکر کنم اقای پور ازاد بود توی یکی از نشست هاش گفت جمله بندی دقیقشو متاسفانه یادم نیست اما این بود که ممکن بخشی از یه کتاب به نظر ما بیاد و ما بنویسیمش اما در نظر بقیه بی معنی باشه. یعنی اصلا به نظر من یه متن چرت به نظر برسه. من فکر میکنم این درسته. ما بر اساس برداشت و دریافت و تجربیات خودمون کتابیو میخونی و قسمتی جمله ای بخشی ازش رو متناسب با دریافت های خودمون درک میکنیم. اگه درست گفته باشم اگرم نگفته باشه که به خودم نسبتش بدین :دی

همیم امشبم شب یلداست یادم نبود. مامان بیاد باید برم پیششون پس زیادم وقت ندارم باید کلی کتابمو جلو ببرم. بقیه کارامو کردم بسسی خوشحال. 

2615 : مقاله هایی از والتر بنیامین

توی دفترم نوشته بودم یه مقاله از والتر بنیامین زبان ترجمه. فکر کنم طبق معمول اشتباه شنیدم سرچ کردم مقاله هایی از بنیامینو پیدا کردم. کلی ذوق کردم از اینجا میتونین دانلود کنین. من نمیدونم چجورین چون هنوز خودم نخوندم نمیدونم ترجمه های دیگه ای هست یا نه البته مقاله ی اثر هنری در عصر مکانیکی رو خوندم. ولی باقی رو نه.  گفتم شاید تو هم مثل من سر ذوق بیای با دیدن این مقاله های بنیامین. دوست دارم بیشتر ازش بخونم. دلم براش تنگ شده بود. شایدم تو خونده باشی. حیف دقیقا اون مقاله ای که استاد گفته بودو پیدا نکردم. البته بود در موررد اون موضوع ولی نمیدونم دقیق اون بود یا نه. خلاصه که همین. باید پیرینت بگیرمشون بعد بخونم. 

2593 : مقاله جدید : چشم عکاس

میشه گفت تقریبا دیشب نخوابیدم. با این حال امروز هم شروع شد با فرانسوی هم شروع شد. میخوام مقالهٔ جان سارکوفسکی رو بخونم. ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ بوده. مقاله ای که نقد یک خوندیمش و خیلی هم جدید نیست. هنوز کتاب نمیدونم چی شروع کنم. باید ببینم چی بخونم. البته احتمالا بعد از چشم عکاس مقاله مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم از کتاب به سوی پسا مدرن ترجمه پیام یزدانجو نوشتهٔ رولان بارت. بعدش یه کتاب انتخاب کنم. بریم ببینیم امروز چجوری میگذره تا شب. باید یه برنامه کلی هم برای تا آخر آذر ماه بنویسم.