روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۷۵۵ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

2695 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه

تا الان چند تا جستار از سونتاگ رو خوندم و فکر میکنم کافیه. موتورم راه افتاد همینجوریشم باید کلی از چیزایی که گفته چه فیلم چه کتاب چه مقاله رو پیدا کنم و بخونمو ببینم. تقریبا تمام فیلم هارو پیدا کردم ولی هنوز ندیدم. از هشت یا نه تا مقاله هم فقط سه تاشو پیدا کردم که دو تاش انگلیسی یکیش فارسی. میخوام کتاب تاریخ فلسفه نوشتهٔ کاپلستون با ترجمهٔ جلال الدین اعلم با نشر علمی فرهنگی رو بخونم و اگه وسطش خسته شدم برم دوباره سراغ سونتاگ. فکر نکنم اشکالی داشته باشه. چون همزمان با هم نمیخونم جدا از اون اینجور که یادم میاد این جستارها به هم ربطی ندارن هرکدومشون راجع به یه چیزن. دلیل این که میرم سراغ تاریخ فلسفه اینه که هدفم برام جدی تر شده. دیدی یه مدت شل گرفتم چی شد؟ برام مهم نیست امسال میشه یا نمیشه ولی سال دیگه حتما باید بیفته این قبولی توی زندگیم. دلم میخواد تمام گذشته رو که خوب کار نکردم تو باقی عمرم جبران کنم. تو میدونی که چقدر ضعیف بودم چقدر ذهن بسته ای داشتم چقدر بی سواد بودم. ولی الان میدونم که نمیدونم. میدونم که باید بخونم و بخونم و بخونم. دلم نمیخواد به ترسهام فکر کنم. هرچیزیو میذارم برای زمان خودش. باید جوری بخونم که همه چی تو ذهنم بمونه. تمام آینده ی من به این بستگی داره. باورت نمیشه میدونم. ولی برای خودم مهمه. حتی اگه هدفم مسخره به نظر بیاد یا دیگران در من نبینن اتفاق افتادنش رو. باید تمام این زمانی که دارم کتابهارو چندینو چند بار بخونم ما بینشم از لیست کتابام میخونم. میدونم از پسش بر میام اگه زمان بذارم. قرار نیست بهم بد بگذره من تصمیم دارم تمام کارامو انجام بدم یعنی میدونم میرسم در طول روز به همش فقط نباید تنبلی کنمو وقت رو هدر بدم. میرم شروع کنم. برام امیدوار باش...

2689 : سبک


کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

 

بزرگترین هنرها پنهان و پوشیده اند ، نه ساخته و پرداخته. 

 

به دقیق ترین معنای کلمه باید گفت تمام محتواهای آگاهی غیر قابل توصیف اند. حتی ساده ترین حس هم در تمامیت اش ، به وصف در نمی آید. بنابراین هر اثر هنری را باید طوری درک کرد که نه تنها چیزی را بیان کرده ، بلکه به نوعی هم با امر وصف نشدنی کلنجار رفته است. در بزرگترین هنرها ، همیشه به حضور چیزهایی پی می بری که نمی شود به بیانشان آورد (همان «اداب نزاکت») و تناقض بین بیان و حضور امن بیان نشدنی را می بینی. تمهیدات سبکی شگرد هایی برای اجتناب هم هستند. موثر ترین مولفه های یک اثر هنری ، در اغلب مواقع ، چیزی نیست جز همان سکوت هایش. 

2686 : سبک

کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

 

اثر هنری وقتی به منزله ی همان اثر هنری مقابلمان قرار بگیرد در واقع یک تجربه است نه بیانیه یا پاسخی به یک پرسش. هنر صرفا در باره ی چیزی نیست ؛ خودش هم چیزی است. اثر هنری چیزی در دنیاست ، نه صرفا متن یا گزارشی درباره ی دنیا. 

 

اثر هنری بنا به این که اثر هنری است، به هیچ وجه نمیتواند از چیزی جانبداری کند ـ حالا نیت شخص هنرمند هرچه میخواهد باشد. بزرگترین هنرمندان به یک بی طرفی والا دست پیدا می کنند. 

 

هنرهای بزرگ همه تامل بر می انگیزند ، تاملی پویا. 

 

مطمئنن درگیر شدن با یک اثر هنری مستلزم فاصله گرفتن از دنیاست. ولی از آن طرف اثر هنری خودش یک شی پر طنین و جادویی و مثال زدنی است که مارا با ذهنیتی بازتر و غنا یافته تر به دنیا برمیگرداند. 

 

 

2682 : بخشی از کتاب : علیه تفسیر

کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

در فیلم های خوب همیشه  صراحت خاصی وجود دارد که مارا کاملا از شر این هوس شدید به تفسیر کردن خلاص میکند. 

 

در حال حاضر چیزی که اهمیت دارد بازیابی حواسمان است. باید یادبگیریم بیشتر ببینیم ، بیشتر بشنویم و بیشتر حس کنیم.

 کار ما این نیست که محتوای هرچه بیشتری در اثر هنری کشف کنیم، چه برسد به اینکه بخواهیم محتوایی جز آنچه در خود اثر وجود دارد از آن بیرون بکشیم. ما وظیفه داریم محتوا را کنار بزنیم تا اصلا بتوانیم خود اثر را ببینیم. 

امروز هدف تمام شرح هایی که از هنر ارائه میکنند این باید باشد که آثار هنری ـ و به قیاس آن تجربه ی خود ما ـ برایمان واقعی تر بشود ، نه ساختگی تر  کارکرد نقد هم  باید این باشد که نشانمان بدهد اثر چطور همین شده که هست، و حتی نشان بدهد اثر همین شده که هست ، نه این که بگوید معنایش چیست .

 

اینجوری که تصمیم گرفتم بخونم کتاب رو فکر کنم تموم شدن کتاب معلوم نباشه  کلی اسم هست ، کلی مقاله هست اگه بتونم پیداشون کنم عالی میشه ولی فیلم هارو که قطعا میبینم. فکر کنم دیگه مائده ی قبل کتاب نباشم وقتی که کتاب تموم میشه.

 

2680 : کتاب جدید : علیه تفسیر

با یه نا امیدی خیلی زیاد دارم مینویسم. مثل یه آدم شکست خورده. نمیتونم از پس این کتاب بر بیام. یا این کتاب مشکل داره یا من. چون اصلا نمیفهممش. شایدم جفتش باشه. در وضعیتی نیستم که همچین کتابهایی بخونم حوصله و تمرکز بالا میخواد. احتمالا سخت هم هست این کتاب در نتیجه با شرمندگی بسیار فعلا میذارمش کنار تا دوباره بتونم هم تمرکز داشته باشم هم حوصله. خوندن کتابای فلسفی واقعا به هر جفت اینها نیاز داره و من الان توی شرایط خوبی نیستم. به خودم باشه یه استپ شاید بدم برای کتاب خوندن. که بشینم کل فیلم های روبر برسونو ببینم و زبان فرانسوی بخونم. اما خب نمیتونم از کتاب خوندن دست بکشم کلا. چون احساس میکنم یه چیزی تو زندگیم کمه. انگار عزیریو از دست داده باشم و ندونم که چجوری باید حالا بدون اون بگذرونم.

میخوام کتاب علیه تفسیر سونتاگ رو بخونم. شاید بگی مگه اون سخت نیست؟ میگم یک قبلا خوندمش. دو چون سونتاگ نویسنده ی مورد علاقمه بی حوصلگیم کم میشه و تمرکزم میره بالا حداقل من اینجوری فکر میکنم.

چند وقت احساس اندوه میکنم. گاهی اتفاقاتی میفته که برای آدم مثل یه شوک میمونه این اتفاق هرچیزی میتونه باشه. یه حرف ، یه درگیری هرچی... آدم یهو به خودش میاد میبینه بهم ریخته حتی به خاطر یه چیز کوچیک. اونم اگه یکی مثل من باشه خب خیلی سریع تر واکنش نشون میده.

 میخوام این بار متفاوت بخونم علیه تفسیر رو. اسم تک تک فیلمها شخصیت ها کتابها و غیره رو بردارمو ببینمو بخونم ازشون تا جایی که میتونم. فعلا شرایط کتاب خریدن رو ندارم ولی میتونم فیلم هارو ببینم. نیت کردم دیگه این طلسم روبر برسون رو بشکنم. تو هم برام امیدوار باش که این طوفانو از سر بگذرونم. همه چی ظاهرا بیرون من آروم اما درونم وحشتناک نا آرومم. نمیتونم بگم چون نمیشه چون شاید باور نکنی. این که چقدر خوابم زیاد شده این که چقدر غم همه وجودمو مدام و مدام میگیره این که بی هیچ دلیل ظاهری گریه میکنم و نمیتونم ازش دست بکشم. ولی خب بیخیال اینها. هرچی که هست ازش عبور میکنم قول میدم. باید کار کنم تا فراموش کنم میخوام خودمو غرق حرفای سونتاگ کنم اون میدونه چجوری آرومم کنه. شاید نیاز دارم که کسی باشه تا بفهمتم. این روزا بیشتر از هر وقتی احساس غربت میکنم. احساس غربت از این دنیا. انگار تک افتاده باشم. تو میدونی حسش چیه نه؟ باید جلوی خودمو مدام بگیرم که مامان و بابا نفهمن اما این کار واقعا سخته و من هم یه جاهایی از دستم در میره. نمیخوام کسی به حالم دل بسوزونه. نمیخوام ضعیف جلوه کنم. نمیخوام تکیه گاه داشته باشم. هرچند که مها هست و اگه نبود شاید زودتر بیخیال همه چی میشدم. با این که دوره ازم اما خب خوبی تکنولوژی اینه که الان میتونی تصویری ارتباط برقرار کنی . من چقدر خوشحالم با تمام معایبی که زمان حالمون داره تو این دوره زندگی میکنم. دیگه کافیه خیلی طولانی شد. جز اینجا زیاد حرف نمیزنم. اینجا پناهگاه منه. یه جای امن. 

این بار در مورد روبر برسون جدیم و دارم دانلود هم میکنم فیلمشو از قدیمی ترینش تا جایی که تو نت باشه. تا بعد بخرم. 

2676 : چاپ

به آریا پیام زدم که ببینم قیمت چاپ عکس چنده بعد سه سال. خب میدونستم گرون شده ولی نه اینقدر. ۱۰ در ۱۵ شده ۱۸۰۰ تومن. اون موقع ۵۰۰ تومن بود. ۱۳ در ۱۸ هم شده ۲۸۰۰ تومن اون موقع ۸۰۰ تومن بود. خواستم بگم اگه الان دانشجوی عکاسی بودم احتمالا مجبور بودم انصراف بدم! شایدم دارم اغراق میکنم. اما خب گرون شده دیگه. داشتم میدیدم که برم عکسامو چاپ کنم حالا باید تعداد عکسای بیشتری رو حذف کنم تا بتونم چاپشون کنم. الانم خب مرحله ایه که واقعا سخت دیگه تو لپ تاپ تشخیص دادنش. و این که همه عکسا همخونی دارن با هم یا نه. باید کنار هم قرار بگیرن. برای چاپش که پول تو جیبیمم باید برسه. شایدم دو قسمتش کنم نصفشو الان ببرم نصفشو ماه دیگه ! چه میشه کرد؟ به هر حال سه سال گذشته دیگه طبیعی گرون بشه اونم با این وضعیتی که حاکم هست. 

باید حسابی رو این مجموعه ام کار کنم. نحوه چیدمانش ، چاپش تعدادش چقدر کار فکر کنم چند ماه براش کافی باشه. میترسم خراب کنم وقتی بهش فکر میکنم استرس میگیرم اما باید انجام بشه حتی اگه فقط برای خودم باشه. فعلا یعنی برای خودم چاپ میکنم سایز کوچیک. من که زحمت کشیدم عکاسی رفتم باید باقی ماجرارو هم انجام بدم. حیف ِ. عکسای دیگمم شمال باید بگم مها یا بابا برام بیارن تا یه آلبوم برای خودم درست کنم. یعنی یه دفتری بگیرم تا عکسامو توش به ترتیب بذارم. الان قدرشونو بیشتر میدونم ! تا بعد این مجموعه کم کم رو باقی مجموعه ها هم کار کنم. 

کتابی که دارم میخونم ـ نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن نوشتهٔ ژان وال و روژه ورنو ، ترجمهٔ یحیی مهدوی ، نشر خوارزمی ـ یه خورده سخت نمیدونم به خاطر ترجمه اش هست یا محتواش سختش کرده. باید اسم کتاباییم که میاد توشو حفظ کنم که خب میدونی که اصلا استعدادی تو این قضیه ندارم. 

فرانسوی رو هم دارم خوب پیش میرم. این که کلمات به طرز معجزه آسایی توی ذهنم میمونه واقعا ذوق زده ام میکنه. عوضش انگلیسی رو تقریبا توش گیر کردم. 

نباید شرح حال نویسی بشه ولی اینا در مورد کارم هستن میخوام که برام بمونه این که چجوری میگذرونم و به چه چیزایی فکر میکنم.

2674 : تغییر

در پی نظر یک دوست، دارم فکر میکنم شاید باید متعهدانه تر بنویسم. پخته تر و شاید جدی تر. شاید سه سال پیش آزادانه مینوشتم و عامیانه ولی تو این سه سال من تغییر کردم. بزرگ تر شدم بیشتر خوندم شاید باید از روزانه نویسی به اون معنا دست بردارم. هرچند که تصمیم خودمم این بود که شرح حال نویسی رو بذارم کنار. البته الان هنوزم نمیخوام قلمبه سلمبه بنویسم. میشه ساده بنویسی اما پر محتوا. از قلمبه سلمبه نوشتن خوشم نمیاد نمیدونم چرا. انگار بخوای دانشتو به رخ بکشی. شایدم این تصور منه.

و در پی نظر همون دوستم فکر میکنم باید اینو بگم که من مقاله هایی که میخونمو بعضیاش رو صرفا معرفی میکنم و در خودم نمیبینم حرف بیشتری ازش بنویسم به خصوص اینجا. برای خودم چرا ، شروع کردم به نوشتن روی کاغذ ، به فکر کردن بهشون. اما بیشتر هدفم معرفی مقاله هاست هرچند که قبول دارم شاید کم کاری کرده باشم و میشده بهتر باشه نوشته هام. میتونم همشونو پاک کنم. ولی میبینم این من بودم حتی به اشتباه این راهو رفتم و میتونم جبرانش کنم شاید. به خصوص که دوباره شروع کردم به خوندن مقاله ها. و این که تا اینجا اینجوری بوده بهتره از اینجا به بعد رو سعی کنم وقت بذارم و بهتر کنم خودم رو.

خلاصه که بیا تغییر کنیم. و این یه شروع جدید باشه. 

2672 : کتاب جدید : نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن

مقاله ی انتقال موضوع ، عکس ، واقع گرایی نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه عکاس ده تموم شد. مقاله ی پر محتوایی هست و حتما نباید عکاس باشین تا بخونینش. تا یه قسمتی تونستم یه چیزایی برای خودم بنویسم از یه جایی به بعد فکر کنم مغزم جوش آورد :دی نه جدی واقعا سخت شد. یعنی اینجوری که فقط نخونی بخوای حرفی جای مقاله یا در مورد مقاله بزنی سخت بود. یه جاییش رسید من از عکاسی نا امید شدم. از این که عکاس هستم. ولی چیکار میشه کرد. حالا باید باز بخونمش ولی یه فاصله ای میندازم بینش. 

کتاب جدید میخوام نگاهی به پدیدار شناسی و فلسفه های هست بودن نوشتهٔ روژه ورنو و ژان وال با ترجمهٔ یحیی مهدوی ، نشر خوارزمی رو شروع کنم. البته برای امشب بیشتر تمرکزمو میذارم رو زبان. شاید یه فیلم هم ببینم یا از کارای برگمان یا برسون یا فلینی و... ببینم در آخر کدوم میشه. شایدم اصلا نرسم. همین برم وقت کمه. 

2669 : شر

 مقاله ی موضوع، عکس، واقع گرایی  رو برای بار دوم خوندم. اما مگه کافیه. در حدی نیستم که بتونم راجع بهش حرف بزنم پس باید باز بخونمشو رو نوشته ها فکر کنم. 

یادت گفته بودم سیگار میکشم بعضی وقتها؟؟ چی میشه که در نظر بعضیا سیگار چیز خاصی نیست و در نظر بعضیا گناه نابخشودنی میاد؟ مقدار شر هر چیزیو خود شخص مشخص میکنه. « شر هیچ صورت عام و مشخصی ندارد زیرا شر تنها به منزله ی قضاوتی که یک فاعل در یک موقعیت و بر مبنای پیامد های افعال خودش در آن موقعیت صورت می دهد وجود می تواند داشت. » اینو از کتاب فراموشی (نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده )خونده بودم. در نظر خود من اگه کسی بکشه چیز بدی نمیاد. اما در نظر خیلیا مثلا خانم ها نباید بکشن یا اگه کسی بکشه فکر میکنن معتاده. البته اینجا با این فرهنگ. به هر حال بد بودن چیزی بر اساس موقعیت اون عمل در همون زمان تعیین میشه. ممکن من کاری کنم جای دیگه موقعیت دیگه برای کسی دیگه اون کار شر محض باشه. شر تغییر میکنه در موقعیت ها و زمانهای متفاوت یا برای ادمهای مختلف. پس ما همونطور که تو کتاب نوشته تعریف شر به معنای مطلق نداریم. 

 

حالا من سیگار بکشم یا نه ؟ :)))) 

2665 : مقالهٔ بعدی

خب مقاله ی در وی امر نو رو خوندم که گفتگویی بود با رابرت روزنبلوم با ترجمهٔ فرشید آذرنگ در حرفه هنرمند ۶. قبلا هم خونده بودمش اما الان تو ذهنم موند. چیزایی که موقع خوندن به فکرم میرسیدو نوشتم و شد چهار صفحه :/ البته چرت و پرتم شاید بینش باشه باید ویرایشش کنم بعدن. شاید اینجا بنویسم. خب قرار گذاشتیم با دوستام بخونیمو راجع بهش حرف بزنیم نمیدونم چیزایی که نوشتم بدرد میخوره یا نه ولی خب حرفای من در همین حد بود :دی  چیزای ساده ای یادم اومد و به نظرم رسید. حالا وقتی از درست بودنشون مطمئن شدم حتما اینجا مینویسمش. 

 

مقالهٔ دیگه ای که میخوام بخونم اتفاقا تازه هم خوندمش ولی باز لازم هست مقالهٔ انتقال موضوع ، عکس، واقع گرایی هست. نوشتهٔ فرشید آذرنگ که در حرفه عکاس ده منتشر شده. با یه کم فاصله میرم سراغش.