روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۲۱۰ مطلب با موضوع «عکسام» ثبت شده است

2705 : رویا

نگام میکنه و بهم میگه میخوای با زندگیت چیکار کنی؟ نگاش میکنمو ساکت فکر میکنم به تمام برنامه هایی که توی سرم رژه میرن. میگم خیلی برنامه دارم دارم ، براشون تلاش میکنم. میگه مطمئنی میشه ؟ مطمئنی میتونی؟ لبخند میزنمو میگم نه! اصلا مطمئن نیستم اما این چیزی که الان میخوام! هیچکس از آینده اش خبر نداره بطور کامل. میگه دیوونه ای. یا باید بشه یا کلا نشه. وقتی سخته چرا بیخودی عمرتو هدر بدی؟ میگم بیا یه بارم شده صفرو صدی به قضیه نگاه نکنو از مسیر لذت ببر. مسیر رسیدن به رویاها. وقتی برسی خوشحال میشی اما رویای دیگه ای تو سرت میادو دوباره باید حرکت کنی. جدا از اون عمرمون همین چیزاست. زندگیمون همین چیزهاست هرکس خودش کیفیت زندگیشو تعیین میکنه. کیفیت و سبک زندگیشو من اینجوری انتخاب کردم. میگه پس خوشحالی رسیدن به هدف چی؟ میگم سختیا و چاله چوله های مسیر هست که تورو قوی کرده وقتی به هدفت میرسی فکر میکنی چه چیزایی که از سر گذروندی تا بهش برسی. بدون تلاش ، رسیدن به هدف نه لذتی داره و نه معنایی. میگه اره شاید ولی نمیترسی از نشدن از نتونستن ؟ میگم پس خواستن برای چیه؟ میگه این فقط یه شعار خواستن توانستن است! میگم من بهت ثابت میکنم که شعار نیست و حقیقت داره. میگه ببینیمو تعریف کنیم.

 

فکر کنم باید یه موضوع جدید باز کنم به اسم یک کنکوری :دی 

و من همچنان مشغول. کاش همه روزام اینجوری باشه.

 

 

2647 : عکاسی

امروز بیشتر وقتم صرف عکسام شد. اخرش که خسته شدم به این فکر کردم این همه تلاش برای چی مگه کسی عکسای منو میبینه. خب فقط دلم میخواد انجامش بدم. عکاسی خیلی وقت بخش جدا نشدنی از زندگیم. یه خورده شبیه شعار میدونم. درسته همیشه دوربین دستم نیست. درسته بعضی وقتها دستم بهش نمیره اما همیشه چیزای دیگه ای هست که من به خاطر عکاسی انجام میدم. من از عکاسی با استادم آشنا شدمو زندگیم تغییر کرد.و خیلی چیزای دیگه. برنامه های روزانم مدتهاست بخشی ازش شامل چیزایی در مورد عکاسی. شاید نتونم خوب عکس بگیرم همیشه. شاید خیلی ادم خفنی نیستمو همه نمیشناسنمو عکسامو ندیدن. شاید حالا حالاها تصمیم ندارم نمایشگاه بذارم. شاید دستم خیلی بسته است توشو خیلی کارایی که دوست دارم انجام بدمو نمیتونم عملیش کنم. شاید تو این زمونه که عکاسی خیلی وقت اونجوری که باید نیست نتونم کاری کنم. شاید برگشتن به عکاسی محال به نظر برسه اما من دلم میخواد انجامش بدم. حداقل برای خودم. شاید من عکاس بزرگی نشم. شاید مثل یه حسرت باشه تو دلمو بگم چرا من دیر تر به دنیا نیومدم. لابد میگی با تمام اینها باز دیوونم میخوام عکسامو چاپ کنم. اما شاید ندونی چه لذتی داره ثمره تلاشتو ببینی. لمس کنی. مثل یه چیز واقعی. آخ که اگه بدونی چقدر دلم میخواد. چقدر دلم میخواست میتونستم به عکاسی برگردم. چقدر دلم میخواست شبیه کسایی بشم که دوسشون دارم. اما من کجا اونا کجا. مثل یه حسرت میمونه برام. با این حال من دست ازش نمیکشم. من باهاش بزرگ شدم. دنیام عوض شد. چطور بشه کنارش بذارم. شاید میگم همیشه دوربین دستم نباشه اما توی زندگیم هست. الان شاید نتونم اما شاید در آینده دوور یه روزی عکسامو ببینی. شاید تلاشم یه ذره به ثمر برسه. الان اول راهمو شاید عالی نیستم باید به خاطر عکاسیم شده رو خودم کار کنم تا آدم بهتری بشم. شاید یروزی بتونم عکسامو نشونت بدم. شاید یروزی...فعلا فکر میکنم باید کار کرد. 

یه بخشی از یه نشست رو دیدم دلتنگی دوباره سراغم اومد شاید این فکرا از دیدن اونم باشه شایدم نه. 

2646 : انتخاب

الان چند ساعته دارم عکسامو میبینم. انتخابشون میکنم کلی رو هم تلمبار شدن همشونو خورد خورد میبرم چاپ پولامم جمع کردم. باید اونجوری دیگه نگاهشون کنم تو لپ تاپ نمیشه انتخاب کرد. باید اینارو سروسامونی بدم تا بعد که میرم عکاسی بیشتر از اینی که تلمبار شده نشه. یه خورده هیجان زدم. باید برای چاپم امادشون کنم به خصوص مجموعه عیدمو بعضیاش میترسم تو چاپ دیگه خیلی تاریک بشه هرچند که تو لپ تاپ اوکی ولی خب یه ذره هم بعضیاش تاریک. همین الان چند تا مجموعه است که معلق اخه دختر این چه کاریه خب. تقصیر منم نیستا یه مدت واقعا لپ تاپ نداشتم. ولی نباید بهونه بیارم. همه کارامو کردم ۵۰۴ مونده و کتاب اما این چند روز دیدن عکسام و مرتب کردنو اماده کردنشون برای چاپ هم جزو برنامم میمونه. اماده کردن منظورم ادیت اونجوری نیستا فقط عکسای عیدمه یه ذره نورشو باید زیاد کنم اونم بعضیاشو. من عکسامو ادیت اونجوری نمیکنم همین انتخاب کردنو ایناشو میگم. فلشمم مها خانم گم کرده یه فلش هم باید بخرم. تازه یه مجموعه دیگه هم دارم از قبل که اونم هنوز انتخاب نکردم. میبینی تروخدا خوبه به خودم اومدم. عکاسی که هی عکس گرفتن نیست کارای دیگه هم داره هی بزاری روهم جمع بشه میشی مثل من که حالا از شانسم یه فرصت دارم که میتونم شروع کنم به انتخابشون. اخ خدا دلم برای چاپ کردن عکسام ضعف میره. نمیدونی چه حالیه وقتی عکساتو چاپ میکنی و رو کاغذ عکاسی میبینی. بهتره برم. شاید حالا حالاها سراغ کارای دیگم نرم. 

2623 : اتمام کتاب : مائده های زمینی و مائده های تازه

کلی نوشتم همش پرید. مثلا یه بار اومدم بعد از مدتها در مورد یه کتاب حرف زدم. دیگه حوصله ندارم دوباره بنویسم راستش :((( کتاب خوبی بود هرچند با یسری حرفاش موافق نبودم انگار حال همه رو هم ژید درک نمیکنه خب طبیعی فقط خودشه و خودش. یه جاهایی شبیه وصیت نامه بود. اما داستانی نبود. یه مخاطب داره به خصوص تو مائده های زمینی انگار داره از تجربیات خودش میگه. توی مائده های تازه بیشتر با خودشه. نمیدونم شاید چرا میگم. مائده های زمینی شاعرانه ترم هست در مقایسه با مائده های تازه. بگذریم راستش اینقدر طول کشید خوندنش یادم نیست چه چیزایی دقیق به ذهنم اومد موقع خوندن شاید اشتباهم باشه یسری حرفام اما ارزش خوندنو واقعا داره خیلی ازش یاد گرفتم. همین. قبلیه مسلما نوشته ی  کامل تری بود. فقط مونده خوندن نوشتهٔ مصطفی ملکیان که تمومش میکنم. فرانسویم نخوندم شایذ شب بیدار ببمونم. اگه خوابم نبره شایدم بخوابم فردا صبح خیلی زود بیدار بثشم. اره اینم خوبه. 

 

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، آندره ژید ، مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر

 

 

2622 : بخشی از کتاب

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، آندره ژید ، مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر

 


 

 

 

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، نوشتهٔ آندره ژید ، ترجمهٔ مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر

 

2467 : متن لذت بخش، متن سرخوشی بخش

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

2378 : شبی که ماه قرمز بود...

2362 : کنج دنج جدید

امروز بر عکس ظاهرش روز شلوغی بود. اشتباه کردم دیر بیدار شدم همینجوری وقتو هدر دادم. اما گذشت دیگه. کمک مها کردم نهار درست کردم بعد رفتم بیرون اومدم کنج دنج جدیدمو چیدم یعنی اتاقو مرتب کردم یسریاش وسایل من بود که ولو بود. هنوز جارو نکردم بابا خوابه. الان میخوام بشینم کتابمو بخونم مهام رفته بیرون دوستشو ببینه مامانم خونه باباحاجی بابا هم که خوابه. خودممو تو. امروز ۲۲ امه باورم نمیشه چقدر زود گذشت من هیچکار نکردم شهریور :/ داره تموم میشه حتی جز کتابم کاری نکردم. دیگه زیادی خیلی خیلی زیاد بهم خوش گذشته . به خاطرش واقعا متاسفم تقصیر خودمه نه بقیه باید میفهمیدم که وقت نیست و یادم میموند که چقدر کار دارم. امیدوارم بتونم جبران کنم. این بود مائده میگفتی میخوام استادمو خوشحال کنم؟ گند زدی که. ادعا هم داری بشین سر کارت بچه.