روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۲۳ مطلب با موضوع «عکاسی رفتن‌هام» ثبت شده است

1478 : عکاسی : بار پنجم و ششم

پنجمین بار عکاسی رفتنم خیلی عکس نگرفته بودم. نتیجه انتخابم شد ۹ تا که خب کمترم میشه ولی الان حذف نکردم. یسری عکسا چند تاش کلا پرت بودن از کارم انگار میخواستم امتحان کنم و نا موفق بوده باشه.


ششمین بار خب تعدادش زیاد بود. جای جدید رفتم اما عکسام میشد گفت خوب بودن واقعا به نظر خودم.  



بهتر شدم تو دیدن عکسای خودم. انگار یه مدت انتخاب نکرده بودم نابود شده بدم. هرچند که بعضی عکسا واقعا دلم نمیخوادپاک کنم اما ربطی ندارم و دیلیت رو میزنم. از این که خب درست عکاسی نمیرم اما درگیرشم و بدون فکر‌کردن بهش نمیگذر‌نم احساس رضایت میکنم. هرچند که خب به فکرم میرسه یعنی یهو به نظرم. میاد همه عکسام بدن. اما حتی اگه اینجوریم باشه باز به خودم میگم باید انتخاب کنم تا بیشتر کار‌کنم ایرادامو بفهمم. عکسای بهتری بگیرم. رو خودم کار کنم. به نظر خودم از بار اول تا اینجا که دیدم عکسام بهتر شدن در مقایسه با هم. 


همین دیگه چشمو ببندم بیهوش شدم. 

1456 : مجموعه

فقط دارم سعی میکنم به خودم اعتماد کنم این که نظرم چی درسته. حتی برای خودم دلیلم میارم. حتی ممکن خودم خوشم نیاد. یا خیلی تابلو معلوم باشه جایی تو مجموعه نداره. امشب سریع نر بودم ام هنوز در حال جون کندن . خب از خودم توقع ندارم. هرچند که خیلی رویایی دلم میخواست انتخاب کردنم مثل استاد باشه. اما نیست. اصلا نیست صد رحمت به لاک پشت. چقدر به خودم بدوبیراه میگم به این شانس گندم که همیشه یه جای کارم باید بلنگه و بیژو خراب بشه. اخه خب لپ تاپم جزئی ز کاره اصلا رو نروم صفحه نمایش خوبه ها فقط من شاید دلم پیش اون بیژو بیچارست که تو کمد در حال خاک خوردن. به هر حال چاره ای نیست و بید بگم واقعا شانس اووردم همین هست. خب با دوربین خیلی سخت. اینجوری تونستم بخش بخش کنم روند کارمو ببینم. معلومم نیست چی بشه. خب این اولین مجموعه ام هست که خودم دترم ز بعد دانشگاه روش کار میکنم. سعی میکنم منطقی نگاه کنم. هرچند که ولی اولی اما دوست ندترم افتضاح باشه. حداقل از قبلم بهتر اگه بودم خوب بود. فعلا عکاسیم نمیرم گفتم اینا باید مشخص بشن بعدش. پشت گوش انداختنم خیلی خوبه یهوی میبینی ده سال گذشت هی روهم رو هم روهم کار انجام نشده. اصلا دلم نمیخواد ادم باید بدونه چیکارست چیکار میکنه کجای کار ضعفش چیه. از یسری سر به هواییام عصبی میشم. چند تا عکسم بود خیلی دوسشون دارم به خاطر نور پارک هر کاری کردم اون نوری که باید میشد نشد یعنی از این جدیدا بود نورش نمیدونم اصلاح اشکال داره یا نه. دوست ندارم نه تغییرا شاید یه ذره باشه شایدم پاک کنم ام فعلا نگه داشتم. خدا کنه خیلی داغون نشه. یه خورده استرس دارم. عکس خوب فکر‌میکنم داشته باشم اما عکس بدم هست. به یسری جزئیات باید نگاه کنم فردا. دفترمو در بیارم یادآوری کنم که چیکار کردم. به وقت اشتباه نکنم هرچند خیلی مونده. من میتونم. چقدر دیدن عکسای خودت سخته. و البته بی تجربگی. یه حسی بهم میگه گند میزنم اما باید بگم دهنشو ببنده. خب احتما تمرین مداوم ادمو بهتر کنه باید به خودم اعتماد کنم اگه حال نمیکنم پاک کنم. بسه دیگه چقدر حرف میزنی مائده. نمیدونم فقط نگرانم.  انگاز خیلی خیلی خوب نیستن خیلی معمولی باشن نمیدونم هیچ ایده ای ندارم اما باید راه بیفتم اینم جزئی ز عکاس بودن فرقی نمیکنه اماتور یا حرفه ای باید انتخاب کنم و مجموعه رو درست کنم. یاد میگیرم شاید طول بکشه. الان معلوم نمیشه. تازه باید چاپم بدم. هووووف همه این تو مخم. حالا مگه اروم میگیرم. باید بخوابم.فردا باید کتابو تموم کنم. اینم کتابش به ظاهر‌کم حجم ولی طول میکشه. 

1455 : بار سوم عکاسی (انتخاب)

دارم عکسامو میبینم. از سری سوم. خیلی جدی تر. تصمیم. ارم هی عقب ندازم هی اگه بین دو تا شک دارم سعی کنم یکی شو انتخاب کنم. البته اگه الان عکاسی میکردم احتمالا همون موقع عکاسی حواسمو جمع میکردم به یسری مسائل اما حالا اینا برا هشت ماه پیش.

شک افتاده به جونم. یعنی باید همینجوری پیش برم؟یا باید یه خورده بازترش کنم. ازاد تر. نمیخوام خیلی شنبه یک شنبه بشن. استاد میگفت حس همه عکسا یکی باید باشه. 

هنوز به ننیجه نرسیدم. اون موقع از کارم راضی بودم نمیگم عالی اما سعی کردم به یه چیزایی فکر کنم همون موقع مثلا از موضوعات قبلیم استفاده کنم. شاید چیدمانشون تغییر کنه ولی منظورم کل عکساست. 

شاید باید همه عکسایی که مطمئنم خوبنو انتخاب کنم بقیه رو پاک کنم یهو احساس میکنم همشون مزهرفن حتی عکسای قبلم.

ممکن اگه بازتر بزارمش نمیدونم این باز رو چجوری توضیح بدم اما کارم قوی تر بشه اما ممکنم هست شنبه یکشنبه بشه که اصلا دلم نمیخواد. 

نه خیلی بهم میریزه. نباید عکسا تکراری باشن اما خیلی هم نباید از اون چیزی که مد نظرم بود و هست خارج بشه. 

1444 : کتاب جدید : نوشتن مادام بواری

نمیدونم چی بخونم. میدونم یکی رو باید دست بگیرمو شروع کنم ولی خب یه عالمه مقاله مونده. میلم نمیکشه یعنی نمیدونم کدومو بخونم. دلم میخواد داستانی بخونم مثل بالزاک یا فلوبر که خب بالزاک پرومته اشو هنوز نخریدم رو مخم فکر میکنم باید اول اونو بخونم ببینم زندگیش چجوری بوده. توی لیست کتابمم اون اسمش هست اشتباه کردم نمایشگاه نخریدمش فکر‌کنم. به هر حال فکر‌کنم باید برم سراغ فلوبر. اول کتاب نوشتن مادام بواری ، گوستاو فلوبر ، ترجمهٔ اصغر نوری ، نشر نیلوفر هست. خب من از فلوبر هم تاحالا چیزی نخوندم خاک برسم واقعا با این سرعت پیش رفتنم که اینقدر عقبمو از این نویسنده ها که خیلی هستن هنوز نرسیدم بهشون ولی خب بریم ببینیم جریان چیه. بعدش کتاب  مادام بواری ترجمهٔ مهدی سحابی نشر مرکز رو میخونم و بعدشم عیش مدام فلوبر و مادام بواری نوشتهٔ ماریو بارگاس یوسا ترجمهٔ عبدالله کوثری نشر نیلوفر. هووووراااااا. فکر کنم واقعا دیگه مخم نمیکشید. به محض این که پول تو جیبیمو بگیرم میرم پرومته و بابا گوریو رو هم میخرم که بخونم کامل بشه. 

عکسامم باید جدی بشینم پاشون. خیلی وقت نگاهشون نکردم انگار ندونم چجوری باید عکسامو انتخاب کنم. فکر کنم فعلا یه انتخاب کلی باید داشته باشم بعد چاپ کنم مثل سر کلاس بعد انتخاب کنم برای توی مجموعه ام. 


چه جالب مترجم هم کتاب مادام بواری و عیش مدام رو با همین مترجم ها نام برده. 

1434 : بار دوم و سوم عکاسی

خب دیشب عکسای بار دوم رو هم دیدم. اونم خیلی به جز چند تا چنگی به دل نمیزد. ولی بار سوم که البته نشد کامل انتخاب کنم خیلی خوب بود راضیم از خودم برای اون دفعه چون اولین باری بود تنها بعد مدتها یه جای جدید‌میرفتم. 

نمیدونم چقدر طول بکشه الان دونه دونه انتخاب میکنم بعضیاشو شک دارم اونارو نگه میدارم وقتی همه عکسا با هم میدیدم یعنی انتخاب کلی و اصلی. و بعدش میبرم چاپ. باید چاپشون کنم. 

توی روز دیدن عکسا برام سخت. نور میفته بعضیاش معلوم نمیشه میترسم باز تیره شده باشه ولی فکر‌نکنم یعمی میبینمشون اونجوری نیستن تو روز شاید طبیعی باشه. 

فعلا کتاب بر سر نقد هنری چه آمدو برای امروز شروع میکنم. 

1433 : بار اول

بار اول همون آبان ماه. عکسام یه مقدار اولش معلوم میخوام دستم بیاد. چون چند ماه از این پروژه ام گذشته بود و شاید هنوز راه نیفتاده بودم. این مشخص. چون نورها چند دسته اند انگار میخواستم مطمئن شم تنظیمات درستی رو انجام میدم. ولی عکس خوب توش هستش شاید خیلی نه ولی خب. یعنی بقیه هم اینجورین؟ البته میدونم که خب ادم بهتر میشه باید بشه کم کم شکل میگره کارش وللی خب اینو عید پارسال کار کرده بودم. قشنگ معلوم چند ماه وقفه خورده بوده شایدم من خوب نبوده حالم. 

میدونین چیکار کردم. اون موقع که دانشگاه بود من برای هر پروژه هر بار که میرفتم عکاسی عکساشو جدا میذاشتم. فولدر فولدر. الانم اومدم عکسامو بر اساس تاریخ وزمانی که داشت از اولین بار تا آخرین بار جدا کردم و تصمیم گرفتم از اولین بار نگاه کنم و فکر و انتخاب کنم. یعنی هر دفعه ای که عکاسی کردمو که روی هم فقط ۱۲ بار شد. نمیدونم خوبه یا نه فکر میکنم برای هشت ماه شاید میشد بیشتر هم کار کنم.


من هنوز به لپ تاپ مها عادت ندارم. دلم به شدت برای بیژو تنگ. اون عکسام توش واضح براق خیلی مشخص بود. برای مها صفحه اش مات اون براق بود. کاش میشد زودتر درست میشد. لعن. به این شانس من که همیشه باید یه جای کارم بلنگه.



+ پاک کردنشون خیلی سخت بعضیاش انگار خیلی خوبن اما ربطی به پروژه ام ندارن. یعنی اینارم باید پاک کنم یا نگه دارم؟

1432 : انتخاب عکس

دارم عکسایی که چند ماه گذشته یعنی از آبان پارسال گرفتم برای پروژه ی عیدم جدا میکنم با لپ تاپ مها. میتونین تصور کنین چند تا عکس؟ با این که زیاد نمیگرفتم د مقایسه با دانشگاه ولی خیلی هستن . چون لپ تاپ نداشتم خیلی کم سعی کرده بودم پاک کنم جدا کنم. اما نگاه کرده بودم و باز پاک کرده بودم اما ... تازه نشستم پاش. نمیدونم نگاه کردن بهشون برام چجوری از آبان ماه انگار عمری گذشته خیلی چیزا عوض شده اتفاقاتی افتاده که فکر میکردم خوبن اما حالا تلخ به نظر میان و غمگین. حتی فکر کردن بهشم حالمو عوض میکنم حالا قراره پروسه چند ماه رو ببینم. مطمئن نیستم بتونم تشخیص بدم یعنی خیی سخته مسلما جدا کردنشونم کار شاید چند ماه بشه. دیگه نه چند ماه ولی چند باری رو میخواد. انتخاب و جدا کردن عکس کار سختی. پاک کردنشون بیشتر. قبلا که لپ تاپ خودم بود یه کپی ز کل عکسا میگرفتم بعد راحت پاک میکردم اما الان نه حتی نمیخوام. باید یاد بگیرم دقت کنم و بتونم انتخاب و پاک کنم. نباید بزارم تلمبار بشن عکسای بد یا ضعیف هر حدی که هستم در مقایسه با خودم باید پاک بشن. باید یاد بگیرم دیجیتالی بودن باید اصول مشخص و سخت خودشو طی کنه. یعنی زا دیدگاه خودم احتمالا. در نتیجه بریم عکسها چند ماه عمرمونو ببینیم. این اولی تجربه ای که دارم. که هم چند ماه ندیده باشم عکسامو هم این که پاک نکرده باشم هم اینقدر فاصله افتاده باشه. هم واقعا نمیدونم بیخیال. امیدوارم از پسش بر بیام. 


البته خاطرات خوش خیلی بود من اون روزای خوبمو هرچند شاید که به نظر واقعی نمیرسید دوست دارم. 

1388 : عکاسی

همش ۶۰ صفحه خوندم. نمیدونم چمه. اعصابم خورد میشه هی ول میکنم نمیدونم پیوسته برم البته خوبیش اینه مباحث روظاهرا کوتا توضیح داده از ادما گفته چنیدونم. اعصابم خو د میشه چون میبینم هیچ کاری نکردم چون میبینم اون جوری که باید نرفتم و الان درگیر اینمکه عکاسی دیجیتال چیهو چجوری اگه نیست انالوگ چطور خب نمیه که هر جفتش یسری انگار نمیدونم چجوری بگم اما این واقع افتضاح عکاسی نمیرم یعنی انگار خیلی وقت که نظری دارم روش کار میکنم  در حاای که بخش عکلی خیلی مهم و جفتش استاد میگفت باید همزمان کار کرد و من هیچ کاری نمیتونم بکنم حتی نمیدونم چجوری شروع کنم. همش محدودیت وسیله نداشتن از اونور لپ تاپ ندارم عکسایی که واسه پروژه عیدم چند ماه کار کردم رو هم موندن و جدا نکردم به اون صورت و خب با طرز فکری که الان دارم چاپم نشدن و این فاجعه است از اینور اگه نخوام دیجیتال عکاسی کنم آنالوگ دوباره وسیله ندارم. یعنی چاپ و غیره شایذ طول بکشه حتی اگه خودم ظهورم کنمولی باید خودمو یجوری جمع کنم این چه وضعی مائده مثلا اسم خودتم میذاری عکاس د حالی که چند وقت درست بیرو ننرفتی. نمیدونم چجوری باید خودمو جمع کنم دلم میخواد های های گریه کنم اما گریه کی درد منو دوا کرده که دفعه دومش باش. از این وضعیت متنفرم از این احساس ناتوانی. که ندونم چجوری درستش کنم. دارم گند میزنم.  دارم فکر‌میکنم اونجوریم که فکر میکنم به خودم سخت نمیگیرمو بی عرضه ترین ادم ممکن روی زمینم. 



1383 : کلمات عکاسی

از کتاب کلمات عکاسی ، ژیل مورا ، حسن خوبدل ، کریم متقی، نشر حرفه نویسنده نمودار زمانی رو میخونم هنوز تموم نشده سرچ اسما زمان بر بود و من بعضیاشو بلد نبودم به زبان اصلیش سرچ کنم چون تایپشون اشتباه میشد ته کتاب دیدم نوشته اسم هارو به ترتیب حروف الفبا و شماره صفحاتی هم که نام برده شده بود از اون افراد رو نوشته بود در نتیجه تصمیم گرفتم خیلی سخت نگیرم یعنی اونایی که میشه رو سرچ کنم و اونای دیگه رو دست نگه دارم چون خیلی وقت گیر میشه ته کتاب هی بخوام دنبال اسم بگردم پس به ته کتاب که رسیدم اسم رو سرچ میکنم و بعدش صفحاتی که از اون فرد گفته شده رو میخونم.

خیلی تاراحتم واسه این که همش تو ذهنم نمونه این کتاب مثل دیکشنری میمونه یعنی البته نه اونجوری ولی خیلییییییی واجب برای کسایی به عکاسی علاقه دارن میخوان بدونن و نه فقط در مورد عکاسی کلا اتفاقاتی که افتاده و مهم بوده.اختراعات اکتشافات جنگ ها کلا همه چی خیلی تیتر وار توی قسمت اول نوشته شده. و هرچی که قرن۱۹ و قرن۲۰ روندی که عکاسی طی کرده اتفاقاتی که افتاده. من تصمیم گرفتم اصلا شبی یه دهه رو هر شب بخونم خب یه کرمی هست ولی خب شاید فقط حرف باشه ولی ادم دلش میخواد همینجوری بدونه چه وقتی چی شده از کجا به اینجا رسیدی چه کسایی چه اختراعات چه ابداعات و چه کارهایی کردن. دلم میخواست همه این تو مخم ثبت میشد ولی خوبیش اینه میشه به کتاب مراجعه کرد نباید اینقدر گیر بدم شاید. و البته با خوندنش به اینم فکر میکنم ما چقدر پرت بودیم :/ یادمه یه دفعه استاد میگفت عکسای ۱۰۰ سال پیش ایرانو با حالا بقیه جاها مقایسه کنیم دستمون میاد. واقعا خب ادم خجالت میکشه. :/ این چه وضعی. عوضش از فرانسویا تا دلتون بخواد‌:دی

عکاسی واقعا فکر کنم آخرین اختراع بزرگی بوده که انجام شده الان هرچی میشه شک دارم کسی تعجب کنه :/ یا همه درگیرش بشن. مها که چند وقت دیش میگفت چرا الان دیکه کسی هیچ نظریه ای نمیدن جدید. یا چرا توی پزشکی علم کشف جدیدی نمیشه همه فقط همون قبلیارو اینور اونور میکنن. البته که کارایی انجام میشه ولی تحول ایجاد نمیشه. شایدم بشه من نفهمیدم. یا اینقدر یواش بوده که ما نفهمیم مثلا همین گوشی های هوشمند توی همین ده بیست سال اخیر که چه عرض کنم ۵ سال پیشم مقایسه کنی میفهمی اما جه سود. حالا بر فرض عکاسی روز بروز کیفیتش بالا بره اصلا کپی پیست بشه واقعا اینقدر عادی کسی درکی نداره . شاید نباید متعصب بود اما بیاین قبول کنیم انالوگ چیزی داره که این تصاویر توی مانیتور ها ندارم شاید چاپ بشن چرا ولی تا وقتی دیجیتالی هستن اصلا اصلا و اصلا حالا عکاسی که روند رشدشو داره طی میکنه هی اخرش چی میشه به کجا میرسه؟ روزی میرسه که تصویر نابود بشه؟ :/ 


دلم میخواد برم عکاسی واقعا دلم میخواد. 

میخوام برم فیلم بخرم دیروزو سر گرم اینم بودم امار فیلم ها رو در اووردم. 

فیلم بگیرم و احتمالا تانک برای ظهور عکس. البته که الان سزیع ظهور نمیکنم عکس کرفتن شاید طول بکشه اما تا ماه دیگه ظاهرم میکنم اگه بشه شایدم نشه نتونم هنوز خیلی در مورد دارو ها و اینا نمیدونم ولی فکر کنم باید موادشو خودم بگیرم حالا از کجا هیچ ایده ای ندارم. شاید یه روز اینم از بین بره نمیخوام با عقب انداختنش حسرتش به دلم بمونه. حتی اگه خیلی یواش پیش برم میدونم خیلی آسون نیست و تجربه ای ندارم. 

فکر میکنم باید عکسامو یه سامانی بدم. عکسای دایان ناممو توی فلشم دارم. شاید ببرم چاپشون کنم و خودم وقتی میبینم به عنوان یه کسی که چند ماه بود فاصله افتاده کف میکنم :/ الان خیلی خودشیفته وار شد اما دم استادم گرم. چراشم نمیگم :دی اون انتخاب عکسا که وسط اون انجام شد چیدمانشون و خب اون کاری که من اولش تو مخم بود یعنی فقط گفتم که این سه تا هستن و بعد فکر کردم فراموش شده یعنی نمیدونم چجوری بگم. اولین باری که متپجه این جزئیات شدم نمایشگاه منظره ها بود که شاید هنوز پرت بودم و نمی فهمیدم فقط سعی میکردم نگاه میکنم بفهمم اما سر نمایشگاه بعدی که از تهران منظره شهری بود اون چیدمان اون ارتباط اون نمیدونم همه چی و خب تاثیرشم داشت. یکی از ارزو هام اینه یاد بگیرم چجوری اینقدر ظرف اگه کلمه مناسبی باشه میشه دید فهمید اول از همه توی کارای عکاسایی که توجه دارن و بعدشم که چجوری خودم بتپنم انجام بدم و این ایده بیاد و باشه.

چیز دیگه ای که در مورد این نمایشگاه ها هست اینه که وقتی میبینمشون احساس میکنم که درک خودم ازشون خیلی بیشتر و بهتر شده. این خوشحالم میخونه واقعا.

فکر میکنم نباید بین عکاسیم فاصله بیفته باید کار کنم روش. شاید دیجیتال رو خیلی سخت گیرانه انجام بدم ام آنالوگ رو هم کار میکنم هرچند اولش آزمون و خطاست. شاید البته هرگز دیگه دیجیتال عکاسی نکنم این رو مخم و تا وقتی برای خودم حلش نکنم و دلم صاف نشه ابدا با گوشی که اصلا. هرچند عکسایی که گرفتمو دلم نمیاد پاک کنم اما میدونم خیلی شاید خوب نیستن یا نمیدونم نمیدونم. 

1114 : عکاسی

خب ررفتم عکاسی. برای آخرین بار این پارکی که چند دفعه هست که میرفتم امشب دیگه فکر میکنم بسه و همه جاشو دیدمو راه رفتم. حالا باید بگردم دنبال جای دیگه ای که باحال باشه. 

نمیتونم بگم عکسام بدن ولی عکاسی کردنم زیاد اونجوری نبود. یه خورده شلوغ بود پارک بر عکس روزای قبل هرچند دفعه اولم تقریبن زیاد بودن توش اما باقی روزا نه شاید چون روز مادر بودِ. یا چهارشنبه است و فردا بیشتر مدارس تعطیلن هرچی. 

میدونم این ایراد هست که توی شلوغی نمیتونم خوب تمرکز کنم. حواسم پرت میشه یه نمیدونم کلا فقط یه بار اونم پروژه مسیرم نه همش ولی خب توی شلوغی گرفتم که بعد که تموم شد یه حس راحتی خفنی بهم دست داد. این که نگاهم کنن رو دوست ندارم. هرچند که شب خاصیتش اینه زیادم معلوم نیستی ولی جاهای خیلی شلوغ کلا راحت میستم اغا میدونم ایراده ولی باز بهتر شدم. 

یه چیز دیگم میخواستم بگم یادم رفت. چی بود؟؟ 

بگذریم یادم نمیاد. خیلی گشنمه اما شایم بی شام. من میتونم. کتلت داریم:/ دوست ندارم شاید هویج بخورم -___-

 هلیه تفسیر رو خوندم البته مونده بازم که تا آخر شب تمومش میکنم خیلی خوب شد خوندم خیلی بیشتز فهمیدم بعدم پیوسته شد پراکنده نبود خیلی راحت چرا ادم یه چیزایی رو نمیفهمه بار اول؟؟