روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۴۶ مطلب با موضوع «شنیدنی ها» ثبت شده است

1642 : دوست من گل سرخ...

آقا این آهنگ خیلی قشنگ  خیلی خیلی خیلی زیاد من دوسش دارم امروز گوش کردم. با صدای Francoise Hardy هست اسم آهنگ هست « Mon Amie La Rose دوست من گل سرخ »  که سال ۱۹۶۴ اجرا شده. من خودم اینقد خوب نیست زبانم مسلما که بفهمم این معنیشو که میذارم از گوگل دراووردم:


On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Me l'a dit ce matin  امروز صبح این را به من می‌گفت

A l'aurore je suis née  سپیده که زد متولد شدم

Baptisée de rosée  با شبنم غسل تعمیدم دادند

Je me suis épanouie  شکفته شدم

Heureuse et amoureuse  سعادتمند و عاشق

Aux rayons du soleil  در پرتو نور خورشید

Me suis fermée la nuit  شب که شد بسته شدم

Me suis réveillée vieillie  چشم که باز کردم پیر شده بودم

 

Pourtant j'étais très belle  ولی من خیلی زیبا بودم

Oui j'étais la plus belle  بله من زیباترین بودم

Des fleurs de ton jardin  میان گل‌های باغچه تو

 

On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Me l'a dit ce matin  امروز صبح این را به من می‌گفت

Vois le dieu qui m'a faite    ببین خدایی که مرا آفرید

Me fait courber la tête  سر مرا چطور خم کرده

Et je sens que je tombe  و من حس می‌کنم که دارم می‌افتم

Et je sens que je tombe  و من حس می‌کنم که دارم می‌افتم

Mon cœur est presque nu  قلبم لخت و عریان شده

J'ai le pied dans la tombe  پایم لب گور است

Déjà je ne suis plus   چقدر زود نابود شده‌ام

 

Tu m'admirais que hier  همین دیروز بود که تو تحسینم می‌کردی

Et je serai poussière  و من غباری بیش نخواهم بود

Pour toujours demain  فردا، تا ابد

 

On est bien peu de chose  ما خیلی کوچک هستیم

Et mon amie la rose  و دوست من گل سرخ

Est morte ce matin  امروز صبح مرد

La lune cette nuit  دیشب ماه

A veillé mon amie  بر بالینش نشسته بود

Moi en rêve j'ai vu  من توی خواب دیدمش

Eblouissante et nue  فریبا و عریان بود

Son âme qui dansait  روحش داشت می‌رقصید

Bien au-delà du vu  بالاتر از آنجا که چشم کار می‌کرد

Et qui me souriait  و او به من می‌خندید

 

Crois celui qui peut croire  ایمان بیاور به کسی که می‌تواند ایمان بیاورد

Moi, j'ai besoin d'espoir  من به امید احتیاج دارم

Sinon je ne suis rien   و گرنه هیچ نیستم

 

On bien si peu de chose ما چقدر کوچک هستیم

C'est mon amie la rose  این را دوست من گل سرخ

Qui l'a dit hier matin  دیروز صبح به من می‌گفت




1602 : Je me souviens...

بی خوابی سراغم اومده این دیگه اخریشه هرجور شده باید بخوابم. فردا کتاب جدید. کتابخونه. خونه موندن فقط تنبلم میکنه.


الکی مثلا من فرانسویم فول :دی 

واقعا نمیدونم چرا الان افتادم رو مودش علاقه مند شدم:/ عجیب اینجاست که هم انگلیسی هم فرانصوی رو از صفر شروع کردم چه بست که انگلیسیو خب یه خوده ناقص بلد بودم اما همین صفر فرانسوی تو مخم میمونه اما انگلیسی نه. الان به من بگین همون مکالمه ساده سلام چطوری امروز روز خوبی بعدا میبینمت از این داستانا فرانسوی بگو میتونم بگم حتی اگه یه خورده مکث کنم اما انگلیسی نه :/ با این که بلدم. :/ خدا شفام بده.


بیخیال این اهنگ لارا فابیان

من به یاد می آورم...


Je me souviens

J’aime tes poèmes, ton coeur, ta liberté

Tu es la seule terre où

Mon âme s’est posée



1601 : Mon Amour...

Richard Anthony

 

 

1597 : بخش هایی از کتاب

فهمیدنِ یعنی زیستنِ . شش جمله از این کتاب کافی است تا شما را در میان ادمیان فانی به چنان سطحی ارتقا دهد که هرگز کسی از انسانهای مدرن به ان نخواهد رسید.. با چنین احساس فاصله ای من چگونه میتوانستم ارزو کنم تا مدرن هایی که میشناسم مرا بخوانند.


هیچکس نمیتواند بیش از آنچه از قبل می‌داند از چیزها، من جمله از کتاب ها ، چیزی بست اورد.



انسان برای هر انچه با زندگی تجربی خود بدست نیاورده باشد گوش شنوا ندارد.


کسانی که گمان میکردند چیزی از من فهمیده اند، هریک از ظن خود مرا چیزی پنداشتند که اغلب با آنچه هستم متضاد بود.


کسانی هم که چیزی از من نفهمیدند به همین اکتفا کردند که هیچ اهمیتی برای من قائل نباشند.


انسان باید هرگز پروای خویش را نکرده ، و به سختی ها عادت کرده باشد تا در میانه ی حقایق سخت، با صفا و خوش بماند.


هر سبکی که به راستی یک حال درونی را برساند ، در مورد نشانه ها و ضرب آهنگشان ، و نیز در مورد ایما و اشاره ها ، خطا نکند، سبکی خوب است.


پیش از هرچیز عهد و پیمان من.... امروز چه هستم ، امروز کجا هستم ؟ در بلندایی که دیگر نه با کلمات که با آذرخش سخن میگویم. اه که انگاه هنوز از مقصد چه دور بودم! اما سرزمین موعود را میدیدم. حتی یک لحظه هم درباره ی راه ، گذر از دریاها ، خطر ها، و توفیق اشتباه نکردم. ارامشی بزرگ در عهد و پیمان نهفته است، اینده نگری پر سعادتی که نباید فقط قول و قراری خالی باقی بناند!


خب این هم سی صفحه ای‌ که امروز خوندم! :/ باورتون میشه فقط سی صفحه . از ۸نیم صبح تا ۹ شب! ۱۲ ساعت اونم تو کتابخونه! یا من خل شدم یا خاصیت این کتاب. هرچند انگار حال منه. زبانم خوندم مها که جا خالی کرد هی میگه باشه بعد هیچی در نتیجه خودم با خودم حرف میزنم :/ تو خونه ها.


فرد نمیرم کتابخونه . اولا که ماهی داشتیم منم دلم سیر ترشی میخواست . بعدم این که افسرده شدم دوست دارم بخوابم اصلا. دیگه این که معرقامم جمع کنم نمیدونم چند تا شده کتابخونه میرفتم کار نکردم اصلا. دو روز دیگه تیر ماه تموم میشه. 


اغا دلم میخپاد جایی باشم هیشکی نباشه. تو کتابخونه خوبه ولی خب. بیخیال. دو تا عکاس دیگه هم دیدم. اما با تنبلی باید عکساشونو سرچ کنم اما کتابو خوندم.


هوووف نگفتم چی شد صبح اگه بدونین از خواب بیدار شدم دیدم گوش راستم اول فکر کردم نمیشنوه بعد دیدم انگار کم شده وای اینقدر وحشتناک بود . بعد هی سعی کردم خمیازه بکشم اینور اونور تا بالاخره دیدم باز شدم باورم شده بود که به فنا رفته نمیدونین لنگه به لنگه بودن گوش چقدر وحشتناک . نه که در مانی نباشه من حوصله عمل کردن ندارم ز انگولک همه دکترام بیزارم تازه من سلولام فکر کنم میمیرن. خلاصه این که فکر کردم شاید همین فردا کر شدم :( اینه که همش گذاشتم تو گوشم شاید برای همینم تمرکز نداشتم نه که صصدا بیادا همه سعی میکنن واقعا ساکت باشن یسری صداهام طبیعی اما. من خودم عاد ندارم. دوسالم گذشته. دیگه اتفاقیم بیفته کاری نمیشه کرد. نگران نباشین دور من مگه کی هست که با صد حرف بزنه. دیرو زود اینم بخشی از زندگی منه. ادم وقتی به این چیزا فکر میکنه میبینه چه صداهایی که دلش نمیخواد بشنوه. بیخیال


اغا کتابخونه می یه پیج داره توی اینستا. امروز یه عکس گذاشته بود زنه پاشو دراز کرده بود کفششم دراوورده بود همه هم نوشته بودن وای فرهیختته ما اینه بقیه چی ؟ حالم بد شد؟ بی فرهنگی حالا من نمیگم هر کی رفت پاشو دراز کنه ها والا اینجا. که همه از صبح میان تا شب با انواع و اقسام حالت ها میخونن. فقط دیگه نمیخوابن  خوابیدن مثلا رو صندلیا ممنوع که بقیه دیوونه نیستن این کارو کنن. شاید من اصلا از همین همه راحت بودن خوشم اومد هرکسی سرش به کار خودش . ولی سوالم اینه یعنی اینا کتاب نخوندن تو عمرشون؟ یا واقعا مثلا ۱۲ ساعت کار کنن یه وقت یه محیط باشن اصلا شما بگو ۵ ساعت همش صاف میشینن. حالا این که طرف شعور داشته باشه پاش بو نده بقیه خفه نشن جدا ها من نمیگم نباید مثلا این نباشه ولی درم میگم یعنی همش صاف میشینن؟؟ اتفاقا فرهیخته یعنی همین. برین حمع کنین این حرفاتونو :/ اصلا خوشم نیومد معلوم شد چیه. اپم بدنش درد میگیره:/ یعنی اینا ادم نیستن؟؟ یعنی ادم اهنین؟؟ والا نمیدونم فازشونو . حالا تو ادما متفاوت باشه اما دیگه تو هرچقدرم مقاوم باشی بالاخره برا این که خشک نشی اینور اونور میشی.من نمیدونم این اداها یعنی چی فرهنگ یعنی چی اگه شکاها فرهنگ داشتنو از این چیزا میفهمی که فاتحه ات خوندست.اصلا شاید طرف بیماره بدنش جوری نی بتونه همش صاف بشینه من خودم راحت نباشم نمیتونم کار کنم. حالا نمیگم دیگه خیلیم راحت ولی سرتون به کار خودتون باشه دیگه باید اینقدر قرق کارت بشی حالیت نشه اصلا برات مهم نباشه بغلی چجوری نشسته . من اعصاب ندارم . خودمم باشم اینجوری اصلا به خودم اجازه نمیدم پامو دراز کنم روی میز واقعا یعنی کلا اینجا هم که میشینم دوتا صندلی بزارم پشتم به ملت تازه اینجا نمیازخونه و محل استراحت نداره یه سجاده اون گوشه پهن شاید واسه همین همه کلا ولو مدلای مختلفو میرن هی خوندن ولی خب چرا اینقدر جو میدن از این جو دادناخوشم نمیاد. در اخر این که دلم میخواست ملی رو ببینم اما الان دیگه نه اخرش کسایی چویدن توش که فقط دماغشون باد کرده از مدرک قدرت درک ندارن. نه که همه اینجوری باشن ولی خب کسایی که نباشن اونجارو تحمل نمیکنن:/ تازه اگه قرار باشه بری تو نماز خونه که خونه میشینی :/ 

یه بیچاره کتابخونه رفته. خدایی همش که بخوای و نخوای نشسته ای. اوم خیلی خسته ام اما فکر نکنم خوابم ببره :((( میترسم بخوابم بیدر شم نشنوم :(((


تهشم این که اگه مجبور نبودم میزدم تو سرم تو خونه کارمو میکردم اما خب میفهمین برای خلاصی هووف بیخیال


اخرشم نتیجه گیری اینه ادم هرچی اینجوری بخواد فرهیخته بشه بدتره.اصلا اگه بخوام تحت تاثیر نیچه حرف بزنم میگم فرهیخته هارو اشتباه گرفتین. فرهیخته هاهمه کار میکنن. این همههم دک و پز و ادا اصول ندارن.


اغا این حرفایی که زدم منظورم بیشوری نبودا خب جو هرجا یجوره. منظورم این بود نهایتش به طرف تذکر بدین چرا اه اه و پیف پیف پیف این که هی خودتونو ابراز کنین که اینجوری نیستین. 

1575 : اگر بی تو بر افلاکم چو ابره تیره غمناکم ...

خب وقتش تسلیم بشم که چهار ساعت گذشتو بیدارم. موزیکم کشید به همایون که دلمان را برد بعد از مدتها شنیدم.


وقتش روزو شروع کنم. احتمالا کتابو از اول دست بگیرم اینقدر که حال دیروزم قاطی بود. چقدر خد. کار دارم احساس میکنم جای یه روز یه عمر عقب موندم میبینین چی میشه ادم. یکی‌نی بگه مائده قرارات یادت رفت؟ باید بهتر بشم. نه فقط برای خودم. باید ادم بهتری بشم باید نمیدونم فقط من دوست دارم ادم بزرگی بشممول تمام کسانی که دوسشون دارم اینم با کارکردن اتفاق میفته. با تمام اینها دیروز لازم بود. باید حالم بد میشد. این طبیعی قبلا هم پیش اومده بود. بعضی وقتا باید وایسی ببینی برای چی؟ کی چرا داری کارهارو انجام میدی. نباید عادت بشن نباید اتوماتیک وار باشه حتی اگه کتاب حتی اگه کارای خوبین. تا شب قراره دیوونگی کنم. امروز فعلا فقط امروز فردا هم برای فردا باید شب از دیوونگی سر راحت رو بالش بزارم. فعلا روی اون دنده شدم. نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من نخواهم جان پر غم را تویی جانم به جانِ تو... خب دیگه بریم کار کنیم.



1399 : بشنویم...

خب دیروز بهانه ای شد که بعد مدتها موزیک های کلهر رو گوش بدم.از یکی از بچه ها پرسیدم موسیقی پخش شده که هنگام پخش نمایش عکسهای ایدین روش بود چی بود. گفت همونی بود که روی فیلم لانتوری هم گذاشته شده بود. خب اون فیلم مزخرف ترین بود که فکر نمیکنم اصلا متوجه موسیقیش شده باشم چون سرم پایین بود و اخراش اصلا نگاه نمیکردم. و توی نشست هم وقتی پخش میشد من اینقدر درگیر عکسا شدم که متوجه نشدم کمانچه است یعنی برای من انگار عکس بود موسیقی انگار توی چی میگن عکس پیش میرفت.اینجوری نبود که به نظرم موسیقی باعث بهتر شدن یا برتر شدن عکسا شده باشه نه اصلا اینجوری نبود فقط شاید انتخابش و به نظر من به جا بود باعث شد من از محیط جدا بشم و عمس رو ببینم. میگم انگار با هم بود و همین حرفا. خلاصه رفتم پیش همینجوری پرسیدم نفهمیده بودم برای کلهر هست کلا فکر نمیکردم موزیک گوش بدم فکر‌میکردم دیگه نمیتونم انگار یا دووم نمیارم. من خیلی دوسش دارم کلهر رو شاید چون به واسطه استاد رفتم دنبالش و به وسیله کلهر تونستم معنی در واقع موسیقی خوبو درک کنم. البته قبل ترش باخ بود اونم گوش میدم ولی احساس میکنم همخونی بیشتری با کیهان کلهر دوس داشتنی دارم. واقعا گوش میدم اینجوری نیست که گوش کنی مثلا فکرت بره جای دیگه. فکر‌میکنم موسیقی خوبم تورو درگیر خودشون میکنن تو وقتی گوش میدی یاد خاطرات نمیفتی به واسطه واژه ها یا نت ها تو گوش میدی و انگار حتی اگه فک نکنی همزمان میشی باهاش اگه رنج کشیدی میتونی با تمام وجودت درکش کنی و بشنوی همون همزمانی تو واقعا میشنوی تو در واقع فکر کنم کاری نمیکنی اون تورو روح تورو به حرکت در میاره تو نیستی که افسارت دست خودت باشه اون موسیقی که تورو با خودت روبرو میکنه. اینا همش حرف نمیدونم باید تجربه کرده باشین خیلی بلد نیستم حرف بزنم و سخت حرف زدن از این چیزا ولی من عاشق این آهنگ شدم. فقط دلم میخواد چشمام رو ببندم تا غرق بشم توش منو با خودش ببره. 

این اون موزیکی نیست که پخش شد روی اون عکسها اون اسمش Silent City  بود اسم آلبوم هم همین هست به معنی شهر خاموش. 

این موزیک اسمش هست  Beloved, do not let me be discouraged  که قطعهٔ چهارم آلبوم هست. 

کیفیت پاینش رو برای گذاشتن اینجا پیدا کردم اما اصلش رو گوش‌کنین یعنی همون کیفیت بالا.



1239 : ببار ای ابر بهار با دلم گریه کن خون ببار...

حالا تا آخر سال کل شنبه ها بارونی میشه. دیگه بارونو دوست ندارم :((((





من دارم ریسک میکنم. شاید هیچ ادم عاقلی هرگز همچین کاری نکنه. اما من عاقل نیستم. ریسک نه برای امنیت خودم برای امنیت اون. اونی که به طرز غیر باوری انگار اومده تا معجزه زندگی من باشه. تا با تمام نقص ها درد ها رنج ها خوشبختی رو نشونم بده. اما انگار خیلی چیزا میخواد دست به دست بده که جلومونو بگیره تا با هم بودنمونو خراب کنه. و من که تمام شجاعتمو ازش میگیرم،تا عقب نکشم.  تا نخوام فکر کنم به اگه ها به این که نکنه اتفاق بدی بیفته یه روز. نکنه تا نتونم کنترل کنم. و هزار تا شاید های مختلف حتی جدی خیلی جدی. اما من نمیتونم نمیتونم نه که فکر نکنم. فکر نکرده باشم به این که شاید باید درد بکشم حتی بمیرم تا اون راحت باشه. نه فقط به خاطر خودم. که حتی برای اون من نمیتونم نمیتونم رها کنم عشقو من میدونم که شاید یه جنگ توی راه داشته باشم اما ترجیح میدم یه سرباز باشم نه یه اسیر. اسیر یه انتخاب غلط که حتی شاید اونم به خاطر من به خاطر ترس من طول بکشه تا به آرامش برسه. من میدونم هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. میدونم شاید حتی از دستم در بره اما میدونم با اون و به خاطر اون، ادم بهتری میشم میتونم میتونم بجنگم. که اگر اون نباشه زندگی هیچ هیچ دلیلی برای ادامه دادن نداره هیچ عشقی. نمیتونم زنده بمونم. من میخوام برای اون بجنگم  بجنگم که بهتر باشم حتی اگه خودخواهی به نظر بیاد. فکر میکنم همه باید اینجوری باشن نباید از ترس عقب کشید.

 

چارتار ، غزل نشد

1181 : من در این‌جای، همین صورتِ بی‌جانم و بس....

خرّم آن بُقعه که آرامگهِ یار آن‌جاست

راحتِ جان و شفای دلِ بیمار آن‌جاست

من در این‌جای، همین صورتِ بی‌جانم و بس

دلم آن‌جاست که آن دلبرِ عیّار آن‌جاست


آقا اینو با صدای همایون گوش کنین. سه ساعت دارم زور میزنم آپلودش کنم ولی خب وایفای نداریم نت خطم زیر خط فقره. دلم آن‌جاسن که آن دلبر عیار آنجاست...

1038 : مرا به طوفان داده‌ای خودت کجایی؟

آه خواب آلودگی
بی تو در چشم عاشق نیاید
تنها ماندم کسی
جز تو شاید نشاید که آید
پیدا شو شعله کن جانِ پروانه را
عمرِ دیوانه دیری نپاید


خیلی چارتار گوش نمیدم یعنی خیلی وقت بود که نشنیده بودم یه مدت خیلی پیش بپدم با این حالاین هی تکرار میشه الان. با طعم رب انار. 


آهنگ زن دیوانه!