روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۰۰۵ مطلب با موضوع «روزهای بعد از دانشگاه» ثبت شده است

1713 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه

نوشتهٔ ویل دورانت ، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی ، نشر علمی فرهنگی

بالاخره بعد از مدتها زمانش شد که من بخونمش. از سال ۹۴. هنوز دارم دست خط استادمو که برام نوشته اسمشونو. ذوق زده ام. هم برای کتابها هم شروع این کتاب هم اومدن پاییز کوتاه شذن روزها خنک شذن هوا و... بخونیم ببینیم چجوری. بزنه داغونمون کنه کاش. 

1712 : کتاب فروشی مولیٰ

وای خدا اگه بدونی چقدر هپیم :)))) پنج تا کتااااااب خررییییدممممم  ^_____^ 

کتاب سیر حکمت در اروپا نوشتهٔ محمد علی فروغی نشر زوار قدیمیشو گیر اووردم ورقاش وای نگم براتون که چجوری منو کشته. 

کتاب تاریخ فلسفه نوشتهٔ ویل دورانت ترجمهٔ عباس زریاب خویی نشر علمی فرهنگی 

کتاب فلاسفهٔ بزرگ ـ آشنایی با فلسفهٔ غرب ـ نوشتهٔ براین مگی ترجمهٔ عزت الله فولادوند نشر خوارزمی 

کتاب سرگذشت فلسفه نوشتهٔ براین مگی ترجمهٔ حسن کامشاد نشر نی اینو اون فروشنده مولی بهم پیشنهاد داد

کتاب بارت فوکو آلتوسر نوشتهٔ مایکل پین ترجمهٔ پیام یزدانجو نشر مرکز 


آقا نباید خوشحال بود اصلا کتاب خونم اومده بود پایین داشتم میمردم یعنی. اول کدومو بخونم حالا. این هففته عکاسیم میخوام برم. وای چقدر کار دارم. 


امروز دکتر رفتم چند تا قرص جدید داد عصریم وقت دکتر دارم دوباره روانشناس اونم سرجاش این ماهم توجه نگردم فقط صد تومن خرید کنم و بیشتر شد ولی زیاد مهم نیست اگه من تونستم پولامو جمع کنم؟ اگه تونستم. دق میکنم :دی 

دلم میخواد برم عکاسی فقط باید برم و بعد ببینم چی میشه.  همین 

کتابامو از جاهای همیشگی خریدم. مولی و اون آقاهه تو پاساژ

1711 : باز خوانی مقاله : چگونه خوب عکس بگیریم؟

مجلهٔ عکس مرداد ۱۳۷۴ ، ترجمهٔ مجید عمیق 


دیگه از بیکاری اعصابم خورد شد نمیتونستم تا فردا صبر کنم تا کتابامو بخرم. در نتیجه اینو میخونم. بریم بیینیم بعد سه چهار سال چجوری برام. دلم بشدت برای اون روزا تنگ شد...

1710 : جمعه ها غم داره بیداد میکنه

از اون جمعه هاست آقا جان. از اون جمعه هاست که تا ساعت ۱۲ خواب بودم. از اونا که آسمون صافش دهن کجی میکنه و غم داره. از اپنا که دستم به هیچ کاری نمیره. و نمیدونم چی بخونم. مقاله دیروزو تموم کردم اما خوب نخوندمش. الانم میترسم باز مقاله بخونم خوب نخونم. شاید همینو دوباره بخونم. از اون روزاست که دلم میخواد به دیوار نگاه کنم. :( دلم گرفته. دلم عکاسی میخواد ام دستم نمیره 

1709 : مقاله

سه صفحه بفقط سه صفحه مونده مخم نمیکشه :/ واقعا نمیتونم ادامه بدم از فردا مقاله های قدیمیو میخونم جدید الان نمیتونم خیلی سختن خیلی خیلی خیلی هیچی دریافت نمیکنم جز یه ذره همین اعصابم خورد شد. شایدم هیچی نداره. البته یه جاش که مرتبط بود با کتاب بارت جالب بود.  و این تلاش برای پیوند دادن عکاسی و زبان. و اونجایی که راجع به بخرا میگفت.  فعلا که استپ کردم. برم دفترمو بنویسم بعد. دوباره نوشتن حرفای استادمو برا خودم شروع کردم .

1708 : مقالهٔ جدید : عکاسی ، زبان ، زمینه

تصمیم گرفتم امروز فردا و احتمالا پس فردااز این ۹ مقاله ای که نخونده باقی موندن بخونم یعنی چون میلم به کتابایی که دارم نمیکشه و حسابی مشتاقم برم کتابایی که الان احساس میکنم رو مودشونمو بخرم و بخونم کلا فاز مطالعه امو یه مدت تغییر بدم بعد از این مقاله ها از عکاسی و ادبیات برم تو کار فلسفه. هوس کردم. الانم میخوام مقالهٔ عکاسی ، زبان ، زمینه ـ پیش در آمدی بر دههٔ ۱۹۸۰ ـ نوشتهٔ آن رویمر ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ مجله حرفه هنرمند شماره ۲

1707 : اتمام کتاب : نشانه شناسی ادبی

نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ ناصر فکوهی نشر فرهنگ جاوید. اقا چقدر خفن بود این کتاب. هرچند این اصلا کافی نیست. و من خب یکبار خوندمش با کلی ضعف نه که اصلا نفهمیده باشم اما کامل نبود دیگه باید جا بیفته قشنگ. در آینده ای نه چندان دور دوباره میخونمش . در نتیجه تصمیم گرفتم الان قسمتایی ازش نذارم یعنی به نظرم اینجوری منطقی اومد. و دور بعد کامل تر و بعتر راجع بهش توضیح بدم چون واقعا یه چیزاییشو گیج میزدم فقط خوندم. 


حالا کتتب چی بخونیم؟

1706 : عقب موندگی

نشانه شناسی رو هم میفهمم هم نمیفهمم:/ نمیدونم چجوری بگم خیلی کمه ولی گیجم نشدم اما یجوری یعمی فکر کنم زوده برام هنوز نه؟ نمیدونم کوچولو کوچولو پیش میرم مطمئن شم قاطی نمیکنم. ولی میدونم تهش تقریبا هیچی نمیتونم بگم. اووووف. چرا بعضی کتابا سختن اخه. کاش میفهمیدم. یعنی اینقدر خوب بودم که میتونستم بفهممو درک کنم ولی فکر کنم کار داره. میدونین باید ارتباط برقرار کنم با کتاب یه خورده میلنگم واسه همین نمیفهمم انگار باید پیش زمینه هایی داشته باشم. 

1705 : کتاب جدید : نشانه شناسی ادبی

خب کتاب درباره عکاسی هم تموم شد. تا دور بعدی که نمیدونم کی بشه دلم براش تنگ میشه. ادم واقعا نمیدونه واسه بعضی کتابا غصه بخوره تموم شد یا ته دلش ضعف بره و خوشحال بشه که تونست دوباره بخونتش. 

و اما کتاب جدید که هنوز شک دارم اما احتمالا نشانه شناسی ادبی رولان بارت رو میخونم با ترجمهٔ ناصر فکوهی نشر فرهنگ جاوید. که ایده زیادی ازش ندارم جز کجا بود در مورد نشانه شناسی خوندم؟؟ نمیدونم یادم نیست ولی خیلی کمکم کرده بود یادمه که بفهممش. ببینیم که چی به چی منتها فعلا شروعش نمیکنم زبان باید ببخونم یسری کار دیگه که دیروز انجام ندادم مونده . ببینم کی میشه. کتاب کم حجم و کوچیکی ولی فکر نکنم سریع بخونم نمیدونم نمیدونم تا. چجوری باشه نثرش راحت درک میکنم یا نه. ببینیم چی میشه . اینقدر ذوق زده ام تو خونه میتونم کار کنم که نگو :))))


وای باورتون میشه یه بار فرهنگ جاوید منو بلاک کرد بعد از بلاک دراوورد من اصلا کاریش نداشتما :/ اصلا هیچ حرفی ردو بدلم نشده بود که بگم من چیزی گفتم :/ از این داستانهای خنده دار که نمیدونی گاهی چیکار کردی مردم بات بد میشن انفالوت میکنن نه که من این کارو انجام ندما چرا منم میکنم ولی نه همینجوری یا مثلا طرفو انفالو کنم بعد بزارم اون باشه اگه کسی ان فالوم کنه منم ان فالوش میکنم میگم حتما دوست نداره معذب نشه من تو پیجش باشم :/ والا البته قالب مواقع ادم نمیفهمه اما بعضیارو اتفاقی میفهمی و سعی میکنی درک کنی فازش چی بود:)

1704 گزیده مختصر نقل قول ها

ادای احترام به والتر بنیامین. 


خود کتاب تموم شد دو بخش مونده بود که یکیش این نقل قول ها هست راجع به عکاسی و یکیشم نوشته جان برجر. دلم نمیخواد تموم بشه کتابم.

کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ همیشه دوست دارم چنین یادبودی از همهٔ عزیزانم در این جهان داشته باشم. چیزی که برایم ارزش دارد ، تنها شباهت صرف نیست، بلکه حس نزدیکی ای است که در این ها وجود دارد ... این واقعیت که شبح خود آن آدم برای همیشع در آنجا ثابت شده ! به گمانم قداست عکس های پرتره در همین است. به نظرم اصلا شرم آور نیست اگر بگویم که من چنین یادبودی از کسی که عاشقش بوده ام را، به بهترین شاهکار های هنری که تا حالا خلق شده اند ترجیح میدهم، با آن که برادرانم به شدت با آن مخالف اند. « الیزابت برت»


+ عکاسی شما برای آن کسی که واقعا میبیند ، گزارشی از زندگی خود شما است. شما شاید تحت شیوهٔ دیگران قرار بگیرید، حتی ممکن است برای پیدا کردن راهتان از آنها استفاده هم بکنید، اما در نهایت باید از بند آنها رها شوید. این همان معنای حرف نیچه است که گفت: “ شوپنهاور را خواندم، حالا باید از دستش خلاص شوم.” او میدانست که اگر بگذاریم شیوهٔ دیگران بین ما و دید شخصی مان حائل شود ، خصوصا دیگرانی که تجربه های عمیق و پر قدرت دارند ، آن شیوه می تواند چقدر موذیانه نفوذ کند .«پاول استرند»


+ تجربه و درک زیبایی در چیزی ، قطعا تجربهٔ اشتباه آن چیز است. «نیچه» 

بعنی عکاسی تجربه واقعیت نیست. دیدنش یع تجربه جدا از واقعیت. اگه تجربه دیدن عکس رو با تجربه خود واقعیت برابر بدونیم تجربه اشتباهی ازش کردیم.  نه؟؟


+ عکاس خلاق کسی است کا محتویات انسانی اشیا را بیرون میکشد و به جهان غیر انسانی پیرامونش انسانیت میبخشد .« کلارنس جان لفلین » 


+ عکاسی نوعی سیستم تدوین و ویرایش بصری است. در اصل یعنی بخشی از مخروط بینایی هرکس در قالب یک کادر ، مبتنی بر حضور ما در زمان و مکان مناسب . مثل شطرنج یا نویسندگی ، باید از بین گزینه های ممکن یکی را انتخاب کرد . ولی بر خلاف آنها ، تعداد این گزینه اا در عکاسی بی نهایت است  . « جان سارکوفسکی »