روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۳۹ مطلب با موضوع «دیدنی ها» ثبت شده است

فیلم گبه رو دیدم. از محسن مخملباف


چه چیزی بود.


915 : سینما پارادیزو!‌

خب هرچی‌که در موردش میگن من موافقم این که عالی فوق العادست قشنگه چزو فیلهای برتر هرچی هرچی اما + این که واقعا مزخرف بود. واقعا و فهمیدن این موضوع دقیقا پنج دقیقه بعد از تموم شدن کامل فیلم بود برام و بعدش واقعا اگه بخوام بیشتر بهش فکر کنم قطعا ساعت ها میتونم اشک بریزم. شاید کسی نفهمه حرفامو  ام وحشتناک بود وحشتناک البته که میدونم دلیل گریه کردنم چیه دیوونه نشدم هنوز فکر کنم بهتره سعی کنم بهش فکر نکنم.

873 : آسمون



دریافت

خب به طرز اسفناکی‌کیفیتش اومد پایین اما فقط میخواستم اینجا باشه که آسمون امروز بیست و دوم دی دم غروب چجوری دلمو برد. به یاد آسمون بهمن ماه پارسال که اینجوری بودن ابراش گفتم انگار اونم میخواد تغییر بده خودشو مثل من. دلم واقعا بعضی وقتا میخواد میتونستم پرواز کنم. 

808 : خوب شد...


555 : جیرجیرک

امشب صدای جیر جیرک میشنوم. فکر کنم بعد از مدتهاست. اصلا وقتی صداش اومد تعجب کردم. هنوزم با شنیدن بعضی صداها سر شوق میام یا بهت زده میشم. صداهایی که شاید مدتها قبل شنیده بوده باشم و حتی شنیدنو کشف کردن صداهای جدید! این جهان شگفت انگیزِ خیلی خیلی زیاد. نذارین نذارین یه چیزایی براتون عادی بشه بعضی وقتا بعضی وقتا باید جور دیگه ای شنید از داشته هاتون استفاده کنین که اگر به هر دلیلی از دستش دادین پشیمون نشین.

فکر کنم من جزو کسایی باشم که تو این سن تونسته باشم حس تجربه ی قوه ی شنوایی رو که احتمالا کودک بعد تولدش برای اولین بار براش میافته یه ذره درک کنم.شایدم چرت میگم اما خب نمیدونم چه اسمی میشه براش گذاشت برا این چیزی که اتفاق میفته برام گاهی.

شب خوبیه تا الان که خوب پیش رفتم و از خودم راضی ام .

کیفیت تصویر کمه با گوشی بلد نبودم زیاد که حجمشو بیارم پایین ولی یجوری این بلارو سرش آوردم امیدوارم خیلی داغون نباشه :))) البته بیشتر به صدا توجه کنین :)


538 : یک عکس دوست داشتنی ...

 

 

یه پست طولانیو میخوام شروع کنم در مورد جمهور کتاب دهم مقاله ای که خوندم شاید ارتباطشون شایدم دو بخش یا سه بخشش کنم هنوز شروع نکردم اصلا نمیدونم چی بشه اما میخوام تلاشمو کنم همون چیزایی که میدونم هرچند خیلیم خاص نباشن بنویسم تا بمون برام شاید چند سال دیگه که دوباره بخونمشون مروری برام بشه تغییراتی که ایجاد میشه تو فکرم در موردشون رو متوجه بشم. شایدم نتونم چیزی از خودم خیلی بگم نمیدونم ببینیم چی میشه. به امشب میرسه یا نه.

همایون شجریان_ دل به دل

 

497 : ذهن زیبا

خب عرضم به حضورتون که امروز بسی خوش گذشت از آن خوش گذشتنها که یادت نمیمونه که  چجوری هوا تاریک و شب شد و زمان گذشت. واقعا دقیق به خاطرم نمیاد و این وحشتناک بده میدونم میدونم. ولی فقط گفتم مائده برای یه روز سعی کن خودتو خالی کنی یه روز به خودت فرصت بده به هیچی فکر نکن یه روزو از دست بده ولی از بعدش درست شو نه این که هر روز هر روز نصفه باشی هم هی بگیری ول کنی هی کار کنی هی نکنی خسته باشیو تمرکز نداشته باشی.

البته اینو یادمه که فیلم ذهن زیبا (A Beautiful Mind) رو دیدم بالاخره. خیلی وقت بود داشتمش مها هم که دیده بود با این حال باهام نشست دیدیم. البته قبلا شنیده بودم راجع بهش هم مها برام ازش گفته بود خب به من باشه که اصلا نمیشناسم این نابغه های علمی رو زیاد یعنی در حد اسم شاید بدونم اما این که دنبالش باشم نبوده اما مها خیلی میخونه و درگیره برام میگه از حرفاشونو گاهی زندگیشون اگه صحبتی بشه الگوهای خودشو داره. در نتیجه میدونستم جریانش چیه البته فیلم اختلاف زیادی با واقعیت داره خب وقتی ادم میدونه دروغ هست تا حدودی  به خودش میگه چرا ببینه؟ نمیدونم اما بدم نبود یه جاهاییش خیلی ناراحت کننده بود اعصابم خورد شد ولی نمیدونم اگه همه چیزو همونجوری که بود به تصویر میکشیدن چجوری میشد. وحشتناک احتمالا. هیچ ادمی بدون رنج کشیدن اتفاقی براش نیفتاده همه سختیای خودشنو کشیدن.باورم نمیشه.دلم براش سوخت. یادمه سر کلاسم ازش صحبت شد دقیقشو یادم نی تصویر تو ذهنمه اما راجع به همین چیزایی بود که گفتم. این اختلافش با واقعیت.

خیلی حس وحشتناکی صداهایی رو بشنوی که مطمئن نباشی و نتونی واقعی بودنشو تشخیص بدی تا مدتهاتوی اوهام باشی. البته توی فیلم تصویر بود. فکر کنم توی زندگی اصلیش فقط صدا میشنیده. خب من اون اولا دو سال پیش گوشم مشکل پیش اومده بود براش درست نمیشنیدم. یا کلا غلط میشنیدم و باید بعضی کلمات رو حدس میزدم بعضیام که کلا نمیفهمیدم. یسری نمیدونم اسمش چیه حالا مهم نیست اصلا بگذریم بعد واقعا واقعا واقعا عذاب بود. نمیفهمیدم چی درسته چی درست نیست اصلا یه چیزایی رو یه چیز دیگه میشنیدم الانم اگه گوشم کیپ شه سرما بخورم یا مشکل دیگه اینجوری میشم گاهی! حالا برا من یه نقص جسمی بودا ولی میخوام بگم واقعا وحشتناک شاید چون یه همچین تجربه ای داشتم راحت تر تونستم درکش کنم. دمش گرم بازم تونست از پسش بر بیاد کار هرکسی نیست خیلی سخته چیزی که کلا وجود نداره رو بتونی تشخیص بدی و از پسش بر بیای. چیزی که ذهنیه. یا مثلا همسرش ولش کرده رفته وقتی خوب نشده تو واقعیت البته بعد یه مدت همخونه میشن یا ازدواج میکنن بعدِ طلاق دقیقشو یادم نی اما تو فیلم اینجوری نی. یا فقط بهش جایزه نوبل رو دادن اجازه ندادن سخنرانی کنه اگه غلط نگفته باشم حالا برین بخونین راجع بهش من ازش خوشم میاد :)



جان نش


جان نش



برای این که بشینم پای کارم چون یه مدت شبا تمرکز بیشتری دارم بعد مدتها قهوه خوردم. من کلا چیزای تلخ نمیخورم. حتی چاییم نه زیاد صبحونه فقط اگه بیدار شم. یعنی کلا اعتیاد ندارم. و در طی روز کم پیش میاد اما امشب خوردم البته با شیرو شکر :)  و مطمئن نیستم تاثیر داشته بوده باشه اما مها درست کرد و نمیدونمم با قهوه چی چی که گفت قوی درست کرداون کلا قهوه خوره انواع اقسامشو داره و تلخ تلخم میخوره به منم گفت اینجوری بخوریش تا ٤٨ ساعت سرپایی که من ترجیح دادم اصلا تست نکنم. در حد ٥-٦جواب بده راضیم :دی

الان درو باز کردم هوا واقعا سرده یه بافتنی پوشیدم پتو هم پیچیدم دورم اما سردمه ولی خوشم میاد. همیشه از سرما خوشم میومد به همون میزان از گرما متنفرم. سرما انگار یادت میاره زنده ای اصلا یجوره دیگست.

487 : سه شنبه

خب امروز تازه ساعت یک اینا فکر کنم بیدار شدم میدونم دیر بود اما خوبیش اینه دیگه این حس مزخرف خستگی و خواب آلودگی دست از سرم برداشتِ. این هفته واقعا عذاب بود برام اصلا نمیتونستم هیچکاری کنم این یه هفته ده روزی که گذشت به سختی پیش میبردم. به هر حال بازم جای شکر داره. نشستم پای متنم یه احساس عقب موندگی دارم چون که انگار رشته امور خارج شده بود از دستم ولی گرفتمش ببینم تا شب میتونم مدیریت کنم خودمو یا نه خدا کنه بتونم. نتیجه رو مینویسم.

 

 

برای اولین بار یک سخرانی از آیدین آغداشلو که توی تداکس دانشگاه هنر بود رو توی کانال  GalleryinfoIR@ دیدم.میتونین با کیفیت خوب از توی کانالشون ببینین. راستش من اصلا آغداشلو رو نمیشناسم به اون صورت. یعنی این که اسمشو شنیده باشم ، بوده قطعا اما این که بدونم چی میگه و تفکراتش چیه یا کتابی ازش خونده باشم نبوده هر چند استاد یادمه دو تا از کتاباشو معرفی کرد تا بخریم اما من نخریدم هنوز. وای که چقدر کند پیش میرم توی خوندن دلم میخواد این که اینقدر زمان مثل ماهی احماقانه از دستم لیز میخوره رو درست کنمو هدرش ندم. کاش بتونم و چقدر سخته واقعا این لعنتی.هنوز نتونستم درست کنترل کردنشو یاد بگیرم. به هر حال میدونم اگه بخوام میتونم باید سخت بگیرم به خودم دست از بهانه اوردن بردارم.بگذریم. زیاد نتونستم به حرفاش فکر کنم راجع به موضوعی که حرف زد و پیش خودم سبک سنگین کنم که آیا چیزایی که میگه درست هست یا نه و نظر من چیه. دلم میخواست میدونستم نظر استاد چیه در مورد یسری از حرفاش شاید هم قیلا صحبتهایی راجع بهش شده بوده باشه اما میگم دقیق تمرکز نکردم واسه فکر کردن شاید آخر شب براش وقت بزارم الان ترجیح میدم روی متنم تمرکز کنم. حجمشو کم کردم و فایل صوتیشم درست کردم که دوست داشتین شما هم گوش بدین.

 

این گالری اینفو در مورد ماریو جاکوملی جانمان هم مطلب گذاشته یه تعصب بدی خب روی ماریو دارم انگار ، ندیده بودم جایی در موردش بنویسن جدیدن و همین باعث شده فکر کنم دلم میخواد برای خودم باشه فقط البته میدونم از یسری جهات برای من فقط اما خب  شاید یه حس دلتنگی دلم میخواست میتونستم ببینمش. خیلی احمقانست شاید . اینا چیزایی هست که فقط حس میکنم و هیچکدومش واقعی نمیشه و دور از انتظاره :(

 

دانلود

 

 

دانلود

 

 

458 : سخنرانی احمد شاملو در سوئد استکهلم 1994

اینم از این سخنرانی. کیفیت تصویر شاید خوب نباشه اما صداشو بالا بردم. حجمشم خیلی اوردم پایین از این پایین تر نمیومد :)

دانلود mp4





دانلود mp3






378 : سانشوی مباشر

خب خیلی وقته از باشگاه اومدم خونه نمیدونستم چی بنویسم در مورد فیلم سانشوی مباشر که دیشب دیدم آقا چقدر خوب بود. اصلا فکر نمیکردم اینجوری باشه . جدا از داستانو اینا من محو تصویر بودم و فضا. یاد عکسام افتادم اصلا کیف میکردما. البته نابودمم کرد فیلم اشکمو دراورد. ولی خب کلا پیشنهاد میکنم. اینقدر خوب بود رفته تو مخم برم این فیلمای تاریخ سینمارو همشو ببینم. فقط مشکل اینه نمیدونم دقیقا دنبال چی باید برم  :/


نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چی بخونم نمیدونم. دلم کافکارو میخواد اما دیگه کتابی ازش ندارم باید برم بخرم کتابشو. رفته تو مخم حیات ذهن هانا آرنت رو بخونم آخ اصلا چراغ میزنه بهم اما خیلی سنگین . میترسم از پسش بر نیام. واسه همین بیخیالش شدم.شاید امروزو فردا مقاله بخونم یه سرو سامونیم به عکسام بدم جمعه میخوام برم عکاسی. اگه کتابم بخوام بخونم نمیدونم نمیدونم واقعا :((((