روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۴۶۱ مطلب با موضوع «بخشی از کتاب» ثبت شده است

2689 : سبک


کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

 

بزرگترین هنرها پنهان و پوشیده اند ، نه ساخته و پرداخته. 

 

به دقیق ترین معنای کلمه باید گفت تمام محتواهای آگاهی غیر قابل توصیف اند. حتی ساده ترین حس هم در تمامیت اش ، به وصف در نمی آید. بنابراین هر اثر هنری را باید طوری درک کرد که نه تنها چیزی را بیان کرده ، بلکه به نوعی هم با امر وصف نشدنی کلنجار رفته است. در بزرگترین هنرها ، همیشه به حضور چیزهایی پی می بری که نمی شود به بیانشان آورد (همان «اداب نزاکت») و تناقض بین بیان و حضور امن بیان نشدنی را می بینی. تمهیدات سبکی شگرد هایی برای اجتناب هم هستند. موثر ترین مولفه های یک اثر هنری ، در اغلب مواقع ، چیزی نیست جز همان سکوت هایش. 

2688 : دیدن فیلم : سکوت

خب فیلم سکوت اثر برگمان رو دیدم. داستان دو تا خواهر بود که با هم زمین تا آسمون فرق داشتن  نمیتونم بگم چجور فیلمی بود برام. با این که شخصیت هاش کم بودن و بیشتر اتفاق ها هم توی هتل میفته به نظرم واقعا خوب ساخته شده بود هرچند که گفتن این از زبون من مسخره است. دنیای هرکدوم از شخصیت هارو خیلی خوب ساخته بود. با این که شخصیت های فیلم با هم مرتبط بودن ولی هرکدومو جدا از هم دنیاشونو به تصویر کشیده شد. حتی پسر بچه ی کوچک داستان. اینارو که میبینم متوجه حرفهای سونتاگ هم میشم. اینجوری کتاب خوندن خیلی حال میده مثل کشف کردن میمونه کشف که نه ولی هیجان زده میشی از دیدن تک تک موضوعاتی که حرف زده راجع بهش و تو میفهمیش .

 

 

هنر تقلید طبیعت نیست بلکه مکمل متافیزیکی ان است، که در جوارش قامت راست کرده تا بر آن چیره شود. (نیچه)

2686 : سبک

کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

 

اثر هنری وقتی به منزله ی همان اثر هنری مقابلمان قرار بگیرد در واقع یک تجربه است نه بیانیه یا پاسخی به یک پرسش. هنر صرفا در باره ی چیزی نیست ؛ خودش هم چیزی است. اثر هنری چیزی در دنیاست ، نه صرفا متن یا گزارشی درباره ی دنیا. 

 

اثر هنری بنا به این که اثر هنری است، به هیچ وجه نمیتواند از چیزی جانبداری کند ـ حالا نیت شخص هنرمند هرچه میخواهد باشد. بزرگترین هنرمندان به یک بی طرفی والا دست پیدا می کنند. 

 

هنرهای بزرگ همه تامل بر می انگیزند ، تاملی پویا. 

 

مطمئنن درگیر شدن با یک اثر هنری مستلزم فاصله گرفتن از دنیاست. ولی از آن طرف اثر هنری خودش یک شی پر طنین و جادویی و مثال زدنی است که مارا با ذهنیتی بازتر و غنا یافته تر به دنیا برمیگرداند. 

 

 

2682 : بخشی از کتاب : علیه تفسیر

کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 

در فیلم های خوب همیشه  صراحت خاصی وجود دارد که مارا کاملا از شر این هوس شدید به تفسیر کردن خلاص میکند. 

 

در حال حاضر چیزی که اهمیت دارد بازیابی حواسمان است. باید یادبگیریم بیشتر ببینیم ، بیشتر بشنویم و بیشتر حس کنیم.

 کار ما این نیست که محتوای هرچه بیشتری در اثر هنری کشف کنیم، چه برسد به اینکه بخواهیم محتوایی جز آنچه در خود اثر وجود دارد از آن بیرون بکشیم. ما وظیفه داریم محتوا را کنار بزنیم تا اصلا بتوانیم خود اثر را ببینیم. 

امروز هدف تمام شرح هایی که از هنر ارائه میکنند این باید باشد که آثار هنری ـ و به قیاس آن تجربه ی خود ما ـ برایمان واقعی تر بشود ، نه ساختگی تر  کارکرد نقد هم  باید این باشد که نشانمان بدهد اثر چطور همین شده که هست، و حتی نشان بدهد اثر همین شده که هست ، نه این که بگوید معنایش چیست .

 

اینجوری که تصمیم گرفتم بخونم کتاب رو فکر کنم تموم شدن کتاب معلوم نباشه  کلی اسم هست ، کلی مقاله هست اگه بتونم پیداشون کنم عالی میشه ولی فیلم هارو که قطعا میبینم. فکر کنم دیگه مائده ی قبل کتاب نباشم وقتی که کتاب تموم میشه.

 

2669 : شر

 مقاله ی موضوع، عکس، واقع گرایی  رو برای بار دوم خوندم. اما مگه کافیه. در حدی نیستم که بتونم راجع بهش حرف بزنم پس باید باز بخونمشو رو نوشته ها فکر کنم. 

یادت گفته بودم سیگار میکشم بعضی وقتها؟؟ چی میشه که در نظر بعضیا سیگار چیز خاصی نیست و در نظر بعضیا گناه نابخشودنی میاد؟ مقدار شر هر چیزیو خود شخص مشخص میکنه. « شر هیچ صورت عام و مشخصی ندارد زیرا شر تنها به منزله ی قضاوتی که یک فاعل در یک موقعیت و بر مبنای پیامد های افعال خودش در آن موقعیت صورت می دهد وجود می تواند داشت. » اینو از کتاب فراموشی (نوشتهٔ فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده )خونده بودم. در نظر خود من اگه کسی بکشه چیز بدی نمیاد. اما در نظر خیلیا مثلا خانم ها نباید بکشن یا اگه کسی بکشه فکر میکنن معتاده. البته اینجا با این فرهنگ. به هر حال بد بودن چیزی بر اساس موقعیت اون عمل در همون زمان تعیین میشه. ممکن من کاری کنم جای دیگه موقعیت دیگه برای کسی دیگه اون کار شر محض باشه. شر تغییر میکنه در موقعیت ها و زمانهای متفاوت یا برای ادمهای مختلف. پس ما همونطور که تو کتاب نوشته تعریف شر به معنای مطلق نداریم. 

 

حالا من سیگار بکشم یا نه ؟ :)))) 

2645 : دست نوشته ای در یک بتری!

 

کتاب نقاب مرگ سرخ و ۱۸ قصه دیگر ، ادگار آلن پو ، کاوه باسمنجی ، نشر روزنه کار 

 

+ احساسی که نامی برایش نمی توانم بیابم وجودم را تسخیر کرده است ـ احساسی که هیچ تحلیلی نمی پذیرد، احساسی که آموخته های زمان گذشته برایش نا کافی است و می ترسم که خود قیامت هم کلیدی برای فهمش به من ندهد. 

 

+ تصور میکنم که درک هول انگیزیِ احساسم کاملا ناممکن باشد ؛ با اینهمه، کنجکاوی رسوخ به اسرار این نواحی خوفناک، بر ناامیدی ام چیره می شود، و مرا به هولناک ترین جنبه های مرگ می پیوندد. شکی نیست که به سوی دانشی هیجان انگیز می شتابیم ـ رازی کع هرگز نباید افشا شود، رازی که دستیابی به آن نابودی است. 

 

این کتاب خب باید بگم اولش زیاد راغب نبودم نمیدونم چرا ولی بعد که خوندم دیدم باحاله! قصه های کوتاهه ولی این که داستانهاش خوب نباشه نیست بر عکس واقعا جذاب و حوصله سر بر هم نیست. هرچند که من دوتاشو فعلا خوندم داشتم کارای دیگمو میکردم اما خوشحالم که شروعش کردم. هیچ کتابی از آلن پو نخونده بودم. وقتی بودلر رو میخوندم فکر کنم کتاب نقاش زندگی مدرن بود واقعا اون موقع دلم میخواست بدونم داستانهاش چجورین با این حال میگم اولش دستم به کتاب نمیرفت. اما الان خوشحالم شروعش کردم. همین. صبح یه دوساعتم خوابیدم نمیتونستم چشامو باز نگه دارم طول میکشه که دوباره بشم همون مائده ی خستگی ناپذیر. بهتره برم یه خورده عقب موندم. تا شب باید جبران کنم. و این که چقدر بده به خاطر زخمام مجبورم هر روز حموم برم واقعا هر روز وقتمو میگیره کاش حداقل یه روز در میون بود. فرانسوی رسیدم درس ۲۷ ام. اینقدر خوشحالم که نگو تقریبا یک سومشو یاد گرفتم. البته مرور میخوادو مرور. ۵۰۴ هم دارم میخونم هرچقدر که کلمه های فرانسوی خوب تو حافظه ام میمونه و یاد میگیرم این یکی انگار بخوای رو سنگ بنویسی :/ هی باید مرور کنم. فعلا درس ششمم ولی فقط درس یک رو فول شدم. خیلی بده نه؟ با این حال من نا امید نمیشم روشو کم میکنم. هرجوری که بشه. فعلا هم تهران موندگارم ظاهرا خوب شدنم طول میکشه. :( فعلا همش باید وازلینی باشم :/ و چقدر من متنفرم از چرب بودن حتی از کرم زدن به دستمم بدم میومد حالا فکر کن الان چقدر عذاب آوره. اما چاره چیه. همین من برم که عقب موندم. 

2634 : مقاله ی جدید

 

به طور باور نکردنی امروز خوب بودم نه تنها همه کارامو کردم که وقت هم اضافی اوردم :دی البته که وقت هیچوقت اضافه نمیاد باید از این فرصت استفاده کنم تا شب کلی کتابمو جلو ببرم. فردا شب کتابم تموم میشه و قراره یه مقاله خفن از بارت رو بخونم که امروز ازش تو دفترم خوندم که استادم گفته بود. اسم مقاله هست اسطوره ی امروز یا اسطوره در زمان حاضر که دو تا ترجمه داره یکی تو ارغنون چاپ شده یکی توی نشر مرکز اولی ترجمهٔ یوسف اباذری دومی ترجمهٔ شیرین دخت دقیقیان. من نسخه ارغنونش رو خریدم از اینجا. ریختم رو فلش بابا فردا پیرینت بگیره بعد این کتاب بیفتم روش بخونمش. هیجان زدم یه نوشته جدید از بارت که پیشنهاد استادمم هست. خلاصه که بسی ذوق مرگم. چطور تا الان نخوندمش نمیدونم. من که دفترمو خوندم قبلا. میبینی بی دقتی چقدر بده؟ به هر حال مهم الانه. با دوستام میخونیمش. 

و اما کتاب خب نمیدونم چجوری بگم چجوریه  هر ادمی انگار ماجرای خودشو داره نویسنده به نظرم غایب نیست. یه جاهایی اشاره ای بهش میشه شایدم این یه ترفنده نمیدونم. ولی رمان به اون صورت نیست یعنی داستانی هستا ولی این که فقط یه موضوع باشه و یه داستانو یه راوی داشته باشه نیست. بگذریم من تو توضیح دادن فکرام هنوز عالی نشدم شاید بد بگمش  به هر حال حتما بخونین این کتاب رو.

کتاب جاودانگی ، نوشتهٔ میلان کوندرا ، ترجمهٔ حسین کاظمی یزدی، نشر نیکو نشر

تصویر ما بزرگترین راز برای خودمان است. 

 

واقعا ما هیچوقت فکر نکنم بفهمیم که در نظر بقیه تصویرمون چجوری به نظر میاد!

البته من یک بار با خودم روبرو شدمو خودمو نشناختم ولی یادم نمیاد چه حسی نسبت به اون قیافه و اون ادم غریبه داشتم. 

بحث سر یه بخش از کتاب شدم فکر کنم اقای پور ازاد بود توی یکی از نشست هاش گفت جمله بندی دقیقشو متاسفانه یادم نیست اما این بود که ممکن بخشی از یه کتاب به نظر ما بیاد و ما بنویسیمش اما در نظر بقیه بی معنی باشه. یعنی اصلا به نظر من یه متن چرت به نظر برسه. من فکر میکنم این درسته. ما بر اساس برداشت و دریافت و تجربیات خودمون کتابیو میخونی و قسمتی جمله ای بخشی ازش رو متناسب با دریافت های خودمون درک میکنیم. اگه درست گفته باشم اگرم نگفته باشه که به خودم نسبتش بدین :دی

همیم امشبم شب یلداست یادم نبود. مامان بیاد باید برم پیششون پس زیادم وقت ندارم باید کلی کتابمو جلو ببرم. بقیه کارامو کردم بسسی خوشحال. 

2625 : جاودانگی

 

کتاب جاودانگی ، نوشتهٔ میلان کوندرا ، ترجمهٔ حسین کاظمی یزدی ، نشر نیکو نشر

 

درون هریک از ما بخشی وجود دارد که خارج از زمان زندگی می کند . شاید ما در زمان هایی خاص از سن خود آگاهیم و در بیشتر اوقات بی سن و سال هستیم. 

 

آنچه میان آنها در معرض خطر بود، عشق نبود. بلکه جاودانگی بود.

 

هرجایی که مرگ باشد جاودانگی هم همانجاست.

 

من عاشق این کتابم اولش اصلا یادم نبود قضیه اش از چه قرار بود اما الان کم کم یادم میاد. خوندنش جوریه که نمیفهمی چجوری جلو میری و زمان میگذره. از اون کتاباست که باید حتما خوندش و زندگیتو تغییر میده. 

2623 : اتمام کتاب : مائده های زمینی و مائده های تازه

کلی نوشتم همش پرید. مثلا یه بار اومدم بعد از مدتها در مورد یه کتاب حرف زدم. دیگه حوصله ندارم دوباره بنویسم راستش :((( کتاب خوبی بود هرچند با یسری حرفاش موافق نبودم انگار حال همه رو هم ژید درک نمیکنه خب طبیعی فقط خودشه و خودش. یه جاهایی شبیه وصیت نامه بود. اما داستانی نبود. یه مخاطب داره به خصوص تو مائده های زمینی انگار داره از تجربیات خودش میگه. توی مائده های تازه بیشتر با خودشه. نمیدونم شاید چرا میگم. مائده های زمینی شاعرانه ترم هست در مقایسه با مائده های تازه. بگذریم راستش اینقدر طول کشید خوندنش یادم نیست چه چیزایی دقیق به ذهنم اومد موقع خوندن شاید اشتباهم باشه یسری حرفام اما ارزش خوندنو واقعا داره خیلی ازش یاد گرفتم. همین. قبلیه مسلما نوشته ی  کامل تری بود. فقط مونده خوندن نوشتهٔ مصطفی ملکیان که تمومش میکنم. فرانسویم نخوندم شایذ شب بیدار ببمونم. اگه خوابم نبره شایدم بخوابم فردا صبح خیلی زود بیدار بثشم. اره اینم خوبه. 

 

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، آندره ژید ، مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر

 

 

2622 : بخشی از کتاب

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، آندره ژید ، مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر