روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۱۴۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

902 : تولد یک سالگی :) ^___^

خب یک سال گذشت از روزی که شروع کردم و اینجارو درست کردم. اونروز اصلا فکر نمیکردم امروز اینقدر همه چیز اینجوری که الان هست باشه. وای چقدر بده اسم نداره اینجا به هر حال نمیتونم براش اسم بزارم نمیدونم چرا شاید همون وب روزنوشت ها کافی باشه. ولی وقتی به یک بهمن ۹۵ فکر میکنم  و برمیگردم عقب و میخونم روز ها و ماه هایی که گذشت رو شاید خیلی وحشتناک مفهوم زمان رو درک کنم که یک سال چقدر هست به معنای واقعی کلمه. شاید ما بعضی وقتها خیلی سرسری بگیریمش و فکر کنیم همیشه باید خیلی برای رسیدن به خیلی هدفها و خواسته هامو یا تغییر دادن خودمونو زندگیمو زمان بیشتریو بزاریم اما خب باید بگم یک سال واقعا خیلی زیاده و انگار میشه واقعا روش حساب کرد. به هر حال خیلی خلاصه بگم خیلی خیلی خوشحالم که سر امتحان نقد دو پارسال گوشیم شکست و یجوری شرایط شد که تونستم دوباره وب بزنم و بنویسم اینجوری و توی این فضا باشم من واقعا صد برابر وبلاگ رو به بقیه شبکه های مجازی ترجیه میدم چون اصلا اونجوری نیست برای خودنمایی نشون دادن خود نمیدونم نمیدونم شاید برای بقیه فرق کنه ولی برای من مثل یک دفتیری میمونه میتونم توش بنویسم و خیلی همین کمکم کرد که راحت تر باشم بیشتر درک کنم و اصلا نمیدونم اگه اینجوری پیش نمیرفت شاید همه چی متفاوت بود. ام از این که جایی رو دارم که میتونم راحت توش حرف بزنم و شاید مخاطب ها. و دوستانیم دارم که باهاشون اشنا شدم و خیلیاشونم نمیشناسم و حتی اشناهایی که اینجارو میخونن و باعث میشه منو بهتر بشناسن خوشحالم و یجورایی این وب کمکم کرد من هم خیلیارو بشناسم... خیلی مسخره طولانی شد احتمالا خیلی چیزای دیگم میشه گفت که من زیاد نمیخوام بش فکر کنم. از الان تا بهمن سال دیگه اگه زنده باشم همچنان دوست دارم بنویسم نمیتونم تصور کنم بهمن سال آینده کجای زندگیم ولی امیدوارم مثل حالا از این که این همه رشد داشتم تغییر کردم و یادگرفتم خوشحال باشم.

هوووووووراااااا :) تولدت مبارک روزنوشت جان :دی سرخوش طوری. احتمالا باید وب داشته باشین که بفهمین وب اگه مثل بچه ادمم نباشه مثل یه  حیوون خونگی دوست داشتنی آدم میمونه اینقدر دلبستگی بهش وجود داره. :)

901 : شخصی @@@-+++

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید