روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۹۷ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

809 : دوچرخه

دیگر عزمی برای ادامه نیست، کم اورده ام. عقب نشینی... پرچم سفید . یه همچین چیزاییی:/

خسته شدم و حوصله ندارم طبق معمولم خوابم بهم ریخته. حالا تا صبح چیکار کنم؟. شاید بهتر باشه برم سراغ یادداشتها. اما اونم ... نمیدونم. تابستونم اینقدر ملال آور نبود فکر‌میکردم اون موقع دچارش میشم نه حالا.میهىام رکاب بزنم که سریع حرکت کنم اما خراب. یا تکون نمیخوره یا یواش میره. چرخم گیر کرده همش باید وایسم. حواسمو پرت میکنه یادم بره کجا باید برم. شاید باید بیخیال دوچرخه بشمو با سرعت رفتن ازش پیاده شم همه بارای اضافی رو بزارمو حرکت کنم. نمیدونم. فقط‌ یه جور‌مزخرفی‌همه چی. یه جوره خیلی مزخرف. 


چرت نویس


واقعا تلاش میکنم نمیدونم چه مرگم شده یعنی بیخیال یه خورده بگذره دوباره میشینم.

پشیمان شدم حوصله ندارم :(((

808 : خوب شد...


807 : سرده . خیلی سرده... ++++

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

نوشتن خیلی سختِ. (سخته؟! من مشکل دارم با این هـ و ـِ که کدومش باید بیاد. خودم فکر میکنم  ـِ باید بیاد ولی یه نفر یه دفعه بهم گفت چرا هـ نذاشتی یادم نی لغتش چی بود گفت غلط اینجوری نوشتنم هرچند درستش کردم اما مشکل دارم باش) کلا هر کاری سختِ هیچ کاری آسون نی به خصوص اگه بخوای درست انجام بدی به خصوص اگه خود کم بینی هم داشته باشی و فکر‌کنی شاید بلد نیستی و افتضاح انجامش میدی این فقط فکره که مانع ادم میشه. خب همه که یه شبِ عالی نمیشن. همش ولی یه جنگ درونمِ. شروع کردم به نوشتن. راستش پیشاپیش میدونم کلی ایراد داره خیلیاشو مسلما روحمم خبر نداره. خیلیاشو میفهمم شاید درست نباشه اما جایگزینی پیدا نمیکنم. یه جاهایی لغت کم میارم هنوز تو این زمینه متاسفانه مشکل دارم :( و این که خیلیم ادبی نیست من راحت عادت دارم بنویسم اما سعیم رو میکنم به فعلو فاعل دقت کنم و هرچی که فهمیدمو میدونمو صادقانه بنویسم دیگه نمیدونم ولی میخوام تمومش کنم اونوقت همش تو مغزم بهم آژیر میده دیر شد انجام ندادی و اگه کلا بزارمش کنار تا همیشه میدونم که شاید تنبلی کردم و کم کاری و آدم ترسویی هستم که تا اخر عمر با این رفتارم هیچکاری انجام نمیدم در نتیجه بعضی وقتا به خودم باید مشت بزنم و این دفعه انجامش میدم. چیزی که خب برام سخت اینه که راستش من زیاد نمیتونم یعنی انگار عادت ندارم رو کاغذ بنویسم. این یه ایراده؟؟؟ این که توی تایپ کردن راحت تر و بهتر انجام میدم؟ اینم باید بزارم شاید جزو عادت هایی که باید ترک کنم امشب یعنی عصری یه لیست نوشتم که خیلیم برام سخت بود ولی جلو چشمم هست و همون باعث شد ببینم چه ادم مزخرفی هستم در نظر خودم یعنی چقدر ایراد دارم که باید اصلاح کنم شاید در نظر بقیه عیب نباشن خیلیاش اما من بدم میاد از داشتن یسریاش چه تو خودم چه بقیه. شاید بعدا نوشتمشون. شاید وقتی مه کنار گذاشتم. امیدوارم خیلی افتضاح نشه باید یه خورده باور کنم خودمو. به کسایی که کاریو راحت انجام میدن قبطه میخورم دلم میخواست میتونستم. البته که اینجوریم صفای خودشو داره :دی با این حال. از صفر شروع کن افتضاح هم شروع کن ولی انجام بده و دنبال ایرادهات باش. ببینیم چی‌میشه. 

805 : شخصی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

804 : زنده‌ام

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

803 : خب. ...